باز هم سلام
{برای سفر رستم ِ پهلوان....برون آمد از خطۀ سیستان
به همراه سهراب و اهل و عیال.....عزیمت نمودند سوی شمال
گذشتند از بابل و رود سر.... پلاژی گرفتند دررامسر
به چالوس ونوشهر هم سر زدند..... زتفریح بر سیم آخر زدند
تهمتن به آب اندرون عزم کرد....برای شنا عزم خود جزم کرد
چو یاد آمدش از نشست سران.... وتقسیم دریای مازندران
خروشید چون شیر و شد خشمگین..... به دریا نظر کرد و گفت این چنین:
تمام خزر مال ما بوده است.... ازاوّل به آخر و تا بوده است
نیازی به گفتار و اجلاس نیست....و معلوم باشد خزر مال کیست
نه از ارمنستان نه از ترکمن..... نه از روس و تاجیک جای سخن
چرا ادعاهای واهی کنند؟....ز دریای ما میل ماهی کنند ؟
هواداری از ماهی خاویار.....شده قصّۀ باردار و ویار
مگر خود چلاقیم کز خاویار..... در آریم پوند و فرانک و دلار
پوتین را بکوبم به گرز گران.... که یادش رود قول های مامان
سر راه ِ اُف نیز سد می کنم.... خزر را به شدّت رصد می کنم
شود رخش چون ببر مازندران.... بدرّاند از هم یکان تا یکان
خودم در خزر یکه تازی کنم..... جلوگیری از باند بازی کنم
کنم صادر هر جنس ارز آوری.... که دارد به کل جهان مشتری
نداده اگر نفت یک ذرّه حال ......برم برسر ِ سفره گاز شمال
واز سود صیّادی و خاویار.... فلسطینیان را کنم نونوار
زپوند و دلارات گاز شمال ..... به افغانیان می دهم نیز حال
نباید که این نکته پنهان کنم.....کمی هم نظر سوی لبنان کنم
اگر سهم سوریه از یاد رفت ..... مخور غم ، به او داده ام پول نفت
اگر چیزکی ماند در جیب من.... به همشهریان می دهم بی سخن
چنین گفت تهمینه کی پور زال....ز جیب که می بخشی این گونه مال؟
مگر که خزر مال بابات هست؟.... که بخشی به هرکس که با هات هست
اگر باشد این گونه برنامه ات.... گمانم که حتّی دهی خانه ات
به تو گر که آرام واطلس دهند.... برای چنین بخشش امّا کمند
تهمتن به « جاوید» روکرد و گفت..... به تهمینه گو کم بزن حرف مفت
سخاوت فقط نزد ایرانی است...... همان گونه که گفتم و دانی است
گرسنه سر خود به بالین نهیم.... ولی نان به همسایگان می دهیم }
پیروز باشید





پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)