سلام گرد افرین ممنون از این که جواب من را دادید من نمی تونم این موضوع را به خانواده ام بگم حتی اگه اون هم پا پیش می گذاشت اون ها به هیچ عنوان قبول نمی کردند . فکر میکنند لیاقت من بیش از اونه شاید حق با شما باشه من از روی احساسم تصمیم به این کار را گرفتم و شاید هم به خاطر این باشه که تابحال کسی را در زندگیم راه نداده بودم و حتی تو دانشگاه کسی جرات نزیک شدن به من را نداشت و این تنها کسی بود که تو زندگیم دوست داشتم و فکر می کردم باید هرجوری شده بدستش بیارم حالا فرض را به این بگیریم که همه اون نگاه و ... از روی خواهر گری بوده میلهاش چی که مثلا می گفت جلو یه چشمهام را پول گرفته و اون یکی ....این را می دونم که اگه هم فرضا یکی را دوست میداشت لزومی نداشت به من بگه منی که اون را به سنگینی می شناختم درسته ؟ حرف بچه ها چی اون ها هم مثل من از روی احساسه؟ حالا برای من هیچ راهی نمونده به جز اینکه اگه بتونم که می دونم نمی تونم فراموشش کنم و دل به خودم ببندم و ادامه درسم را بخونم البته اگه خدا بخواهد و این را هم به شما بگم من نمی تونم با واسطه هم به اون بگم چون دیگه حاضر نیستم غرورم را بشکنم می دونی من از این بیشتر دلم می سوزه که چرا غرورم را شکستم همه تو دانشگاه من را به سنگینی و نجایت می شناختند حالا من به خیال اون یه ادم دو شخصیتی هستم که می تونم همه کاره باشم و فقط نمی دونم اگه یه موقع من اون را ببینم چه حالی می شم اونی که فکر می کنه قیافه ام دیدنی اخه یه میلی به گروه زده بود که میخواهیم ما اقایان بجه ها را ببینیم بعد نوشته بود دوستان نامهربون هم که مشخصه یا نمی یان یا اگه بیان قیافه هاشون دیدنیه اگه شما جای من بودید این حرف را به خودتون نمی گرفتید ؟
حالا به نظر شما من غرورم را جلو این خورد نکردم من وقتی اون را ببینم چکارکنم چه عکس العملی داشته باشم چطوری می تونم فراموشش کنم من همیشه تو خونه تنها هستم و بیشتر به فکر اون می افتم دارم داغون می شم هیچ کاری هم نمی تونم بکنم .به جز اینکه صبر کنم و صبر کنم و صبر کنم و راهم را ادامه بدم تا ببینم چی میشه ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)