به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 80

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 13 بهمن 91 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1387-2-21
    نوشته ها
    582
    امتیاز
    6,583
    سطح
    53
    Points: 6,583, Level: 53
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    564

    تشکرشده 574 در 212 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    سلام مهات عزیز!
    خوبی؟
    کاش از اون دفعه ای که میدیدم داری برای زندگیت تلاش میکنی تا حالا خبرای خوبتری اینجا شنیده بودم.
    میبینم که هنوز داری همون راههای قبلی را در پیش میگیری و همونقدر مدعی (ببخشید بازم رک میگم)ولی من یه توصیه ای بهت میکنم.اگه از مشاوری که داری کمک میگیری چیزی به زندگیت کمکی نمی کنه عوضش کن .بایه مشاور مرد یا زن هر کدوم که راحتتری ولی من میگم با یه مرد صحبت کنی خیلی بهتره چون اونطوری بهتر پی به احساس شوهرت میبری و برای بهبود روشهائی که برای روابطت باهاش داری کمک بیشتری بهت میکنه!واما از حرفهائی که تو آخرین تاپیکت زده بودی!
    عزیزم شما بسیار خشمگین /عصبانی و حساس شدی و به خاطر این ارتباط ناخوشایندی که با شوهرت پیش آوردی اصلا تحمل رفتار بقیه رو هم نداری و باید باور کنی که آدم بخیل و حسود و مداخله جو و اعصاب خورد کن هم تا دلت بخواهد تو این دنیا زیاده که بخواهد از مشکلاتی که شما با شوهرت داری سوئ استفاده بکنه!
    پس بهتره آروم بگیری و به این واقعیت ایمان بیاری که تا دل شوهرتو به راه نیاری و به واقعیت احساس و گفته هات ایمان نیاورده حرف هر کسی را برعلیهت قبول میکنه برای اینکه مثلا جلوی حرفهائی که بهش زدی و منتهائی که به سرش میگذاری کم نیاورده باشه!(البته این از طرز فکر اشباهیه که محصول 6 ماه زندگی مشترک و 3 ماه اختلافی که دارین).اینم حرفهائی که تو تاپیکت گفته بودی:
    "اگه راهش اشتباه بوده، بخاطر اینه که من می خوام بخاطر حفظ زندگیم فیلم بازی کنم، چون در واقع اصلا بهش احتیاج ندارم."
    این اشتباه محضه چون اگر برای دوام و بقای یک زندگی ساخته شده به شریک زندگیمون احتیاج نداریم پس به کی احتیاج داریم!؟!
    "اما مشکل من با همسرم اینه که:
    - حالا به هر دلیلی من با کسی مشکل پیدا کردم، چرا وقتی نمی تونه ازم حمایت کنه، بلند داد می زنه و حمایتش رو از طرف دیگر قضیه اعلام می کنه طوری که اون بشنوه؟! به چنین شخصی چطور میشه اعتماد کرد؟!"
    برای اینکه تویه بازی یا یه دعوا تنها نمونیم باید شریک بازیمون رو طرفمون و کنارمون نگه داریم/ نه با دعوا و زور بلکه از روی دوستی.اونطوری به موقع به دادمون میرسه و مدافعمون از آب در میاد!
    "- چرا من رو منتظر تو خونه می گذاره و شام رو جای دیگه می مونه؟! (اولین پست این تاپیک راجع به این بود که منزل دوستش مانده بود و حالا مادرش)"
    حالا به این گفته ایمان میاریم که راست گفتن :صبحانه رو تنها بخور /که تا می تونی بخوری!/ناهار رو با دوستانت بخور:که شما فکر نمی کنم وقت این کارو پیدا کنید پس توصیه میکنم به ناهار روزای جمعه بیشتر اهمیت بدین!
    وشامو با دشمنت بخور=نتیجه اخلاقی قضیه /دشمنی که باهاش شام میخوره شما نیستین(شوخی کردم)شما هنوز با هم دوستین!
    "- الان 6 ماهه زندگی مستقل زو شروع کردیم، بیشتر از 3 ماهش باهم قهر بودیم.
    - چرا به خودش حق می ده که رو من دست بلند کنه و توهین کنه؟!
    - همسرم خودشو سرپرست خانوادش می دونه و در برابر تامین اونها بیشتر احساس مسئولیت می کنه."
    اینها همه نشاندهنده اینکه اون حمایت و پایگاهی رو که همسرتون از زندگی مشترک باید پیدا میکرده در خونه و پیش شما نیافته و اینیکی رو خیلی جدی میگم خطرناکه/چون به جای اینکه به فکر زندگی مشترکش باشه انگار زورکی بار یه تعهد رو به دوش میکشه و بدون اینکه پای کس دیگه ای در میان باشه از شما بیزار شده.پس باید روی روشهاتون تجدید نظر کنید.تاکید میکنم حل مسئله /نیازی نیست صورت مسئله رو حذف کنید.

    "- تا الان حتی یک مسافرت هم منو نبرده و اگه من هزینه مسافرت رو بخوام بده یه جوری دعوا درست می کنه!"
    این بازم راه اشتباهیه که شما در پیش گرفتین .مسئولیت تهیه همه چیز و امکانات رفاهی بخصوص بعد از ازدواج با مرده و حتی پیشنهاد دادن راهی برای کم کردن فشار مالی از ایشون به طور خود خواسته از طرف شما به نوعی توهین به ایشون محسوب میشه/میشه فریاد اینکه :شما به من هیچ احتیاجی ندارید.اگه ز طرف خودشون و به طرز درستی مطرح شد میشه باکمال میل بپذیرین!
    "- به پدر و مادرم که یک دنیا بهش احترام می گذارن، به بهانه اینکه من پرونده روانی دارم، احترام نمی گذاره."
    احترام باید متقابل و دوطرفه باشه و اگه پدر و مادر شما به کسی که یه همچین رابطه ای با شما داره احترام زیاد از حد قائل بشن برای ایشون به نوعی اعتراف به ضعف محسوب میشه و باید خود شما جلوشو بگیرید. مسائل زندگی شما به کس دیگه ای مربوط نمیشه !
    بازم توصیه میکنم صبر کنید و روی رفتاری که خودتون دارین تجدید نظر کنید و اگه با پدر ومادر یه بچه ای مشکل دارین به روی بچه 1 ساله شون نیارین .اینطوری مشخص میشه شما با همه مشکل ندارین.روی رفتاراتون و تعادل رفتاری و آرامشی که دارین بیشتر کار کنید. صعه صدر خودتون را بالا ببرید .حتما موفق میشین!

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 تیر 89 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1387-1-14
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    4,643
    سطح
    43
    Points: 4,643, Level: 43
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    نیلوفر جان خیلی برای من وقت گذاشتی، ممنونم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofar 25
    اگه با پدر ومادر یه بچه ای مشکل دارین به روی بچه 1 ساله شون نیارین .اینطوری مشخص میشه شما با همه مشکل ندارین.
    در مورد مستاجر قبلی ام، یک نکته برایم مسجل است و آن اینکه؛ من نمی خواهم و نباید با این خانواده ارتباط داشته باشم، چون اصلا به صلاح زندگی ام نیست، حالا اگر شده با جواب سلام ندادن به یک بچه معصوم! از طرفی بی حرمتی ایشان نباید ادامه پیدا کند و متاسفانه شوهرم فرصت اینکار را به او داد. البته نمی خواهم پیدا کردن راه حل برای مشکل من و شوهرم به مشکل با مستاجر قبلی ام بیانجامد، فقط همین قدر بگویم، آنها حتی با بهتان سعی داشتند مانع ازدواج من شوند تا مجبور نباشند خانه را تخلیه کنند!!


    برگردیم به موضوع اصلی؛
    متاسفانه در مورد نحوه برخورد با شوهرم به یک نکته رسیدم که اصلا دوست ندارم و آزارم می دهد: ایشان چندین مرتبه در گذشته در هنگام دعوا به ظاهر من انتقاد کرد و من بابت این موضوع ناراحت می شدم، یکبار که دوباره به زبان آورد من هم ایرادهای ظاهر او را برایش گفتم، جالب است که دیگر تا الان از ظاهر من ایراد نگرفته و بطور غیر مستقیم می خواهد خودش را خوش سیما نزدم جلوه دهد.
    چندین بار بهم فحاشی کرد و من هیچ نگفتم و بعد از دعوا اعتراض کردم و هر بار یا توجیه می کرد یا عذر خواهی ولی دوباره تکرار می کرد. اینبار که شروع به فحاشی کرد، هرچه گفت من هم همان را به او گفتم تا سرانجام ساکت شد.
    از ترس اینکه دوباره دست رویم بلند نکند، در اتاق را قفل کرده بودم، پشت در با صدای بلند از خانم مستاجر دفاع می کرد و می گفت نگذار صدایم را همسایه ها بشنوند، آخر مجبور شدم من هم حرفهای زشتی به زبان بیاورم تا او از ترس شنیده شدن صدای من بس کند.
    متاسفانه شوهر من اینگونه است، اگر در مقابلش کوتاه بیایی و نجابت کنی بدتر می کند و من بر خلاف میلم باید رفتاری انجام دهم که اصلا دوست ندارم. الان حس بدی دارم، هم از خودم بدم می آید هم از شوهرم. نمی دانم با گذشت زمان و ادامه این رویه تبدیل به چه موجودی می شوم!!!

    بارها به شوهرم گفته ام در بسته حرمت دارد، وقتی در را بسته ام نیا تو، بگذار به حال خودم باشم! آنشب هم وقتی موضع شوهرم را در قبال موضوع پیش آمده دیدم، رفتم و در اتاق را بستم تا با خودم خلوت کنم، می دانستم هر صحبتی آن شب به دعوا ختم می شود، اما شوهرم رعایت نکرد.
    من آنشب از همه وقایع عصبانی بودم، نمی توانستم بر عصبانیتم غلبه کنم، اما او حتی نخواست تنهایم بگذارد!

    دلم می سوزد شوهر من چقدر راحت توانست با آن خانم همدلی کند و علت رفتارش را ریشه یابی و توجیه کند، اما من که همسرش هستم را هرگز درک نکرده است! بهتر بود زنی در آن سطح می گرفت، چون بخوبی درکش می کرد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofar 25
    اینها همه نشاندهنده اینکه اون حمایت و پایگاهی رو که همسرتون از زندگی مشترک باید پیدا میکرده در خونه و پیش شما نیافته و اینیکی رو خیلی جدی میگم خطرناکه/چون به جای اینکه به فکر زندگی مشترکش باشه انگار زورکی بار یه تعهد رو به دوش میکشه و بدون اینکه پای کس دیگه ای در میان باشه از شما بیزار شده.پس باید روی روشهاتون تجدید نظر کنید.تاکید میکنم حل مسئله /نیازی نیست صورت مسئله رو حذف کنید.
    نیلوفر عزیز مشکل حتی خطرناکتر هم هست، چون من هم از همسرم بیزار شده ام.
    واقعا هیچ انگیزه ای برای ادامه این زندگی ندارم.
    با این روند، هر روز بیشتر از هم دور می شویم. فکر می کنم اگر این زندگی بخواهد تداوم پیدا کند، حتما یکی باید خود را قربانی کند. اما آیا خارج از این زندگی، زندگی دیگری نیست که می بایست قربانی شدن را برگزید؟!


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.