BABYعزیز
من سطح تحصیلاتم رو فقط جهت اطلاع گفتم.خدا میدونه هیچوقت این مساله رو نه با گفتار ونه با رفتار بیان نکردم.بله.هرچه گفت به این دلیل که زندگی خوبی داشته باشیم قبول کردم اما به قول شما شاید احساسش چیز دیگه ای است.و دلیلش هم فقط برداشت های غیرمنصفانه و اشتباهشه.غرور و خودپسندیشه که فکر میکنه همه کاراش درسته.
خانواده من بیشترین احترام رو به ایشون میگذارن.با وجود اینکه در این 3سال خیلی منو اذیت کرده هیچوقت نه دخالت کردن.همیشه هم بیش از اندازه بهش احترام گذاشتن.جوری که من بهشون گفتم احترام به اندازش خوبه.چون شوهر من آدم بی ظرفیتیه.ظرفیت احترام و نجابت به خرج دادن و خیلی چیزای دیگه رو نداره.اگه داشت اینطوری برخورد نمی کرد.
او در خانواده خودش چون پسر بزرگه همه کاره است و انها بدون اجازش آب هم نمی خورن.همه چیز با نظر او انجام میشه.اینه که عادت کرده.
اینم بگم آدم بددهنیه و توی دعوا و عصبانیت تا حالا چند بار به من یا خانوادم فحاشی کرده ولی من برای اینکه حرمتها بیمنون شکسته نشه سکوت کردم.
فعلا که سکوت می کنم و تا بتونم زندگی عادیمو می کنم ببینم خسته میشه یا نه؟فقط میترسم بیاد بگه با به قول خودش فرهنگ و نظراتمو قبول می کنی و با خانوادت قطع رابطه می کنی یا جدایی.منم از خانوادم نمی تونم بگذرم
درست هم نیست اینقذر کوتاه بیام.برام دعا کنید و اگه نظری دارید بفرمایید
ممنون میشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)