سلام رویا خانم
ازت ممنونم که چنین موضوعی را مطرح کردی، چون می تونیم حرف دلمان را لااقل اینجا بگوییم!
------------------------------
از نظر من تصور اینکه بخواهی با مردی هم آغوشی کنی که بدانی دیشب، دیروز یا ... با زنی دیگر هم خواب بوده است، چندش آور است! اکثر ما خانمها از اینکه حتی از لیوان استفاده شده فردی دیگر آب بنوشیم، مشمئز می شویم! حالا چطور تمام جسممان را به یک فرد دست خورده هدیه کنیم؟ به خدا قسم قابل تحمل نیست!
گاهی در هنگام نزدیکی با همسرم، چند نفری که همسرم به خواستگاری آنها رفته بود و ظاهرا جواب رد از جانب آنها شنیده بود، به ذهنم می آیند و تصور می کنم که آیا همسرم دوست داشت بجای من در کنار آنها باشد؟ از تصور این فکر هم از همسرم منزجر می شوم، حالا چه رسد به واقعیت!
تازه این بعد جسمانی قضیه است، از لحاظ روحی هم قابل هضم نیست، در هر شراکتی، اعتماد حرف اول را می زند، اعتماد متقابل رکن اصلی هر شراکتی است. غیر از این چگونه می توان با جدیت تمام برای پیشبرد آن اهتمام ورزید؟ چگونه می توان گذشت و چشم پوشی کرد؟ چگونه می توان احساس آرامش در کانون این شراکت کرد؟
وقتی بدانی که همسرت، فردی که شریک لحظه لحظه زندگیت است، روحش و جسمش را در اختیار فردی دیگر قرار داده است، چطور ممکن است برای به کمال رساندن این زندگی تلاش کرد؟ چطور می توان عشق ورزید؟ و آیا بدون عشق جامعه کوچک خانواده به سرمنزل مقصود خواهد رسید؟!

اما چرا بعضی خانمها این شرایط را تحمل می کنند؟ علتش را سایر دوستان بیان کردند. جواب، یک کلام؛ "اجبار" است. نیاز مالی، شاید مهمترین علت باشد. خانمی که محل زندگی اش را ترک کند، به کجا پناه برد؟ به منزل پدرش؟ اگر او استطاعت مالی جهت تامین دخترش را نداشت، چه؟ سربار چه کسی شود؟ آیا پیدا کردن یک شغل آبرومند، برایش امکانپذیر است که بتواند بدون سربار شدن، خودش را رها کند؟ پس مجبور است که با بهانه های مختلف که مجبور به اعتراف به تحمل این زندگی انزجارآور شده است، نشود کار خود را توجیه کند! آخر هما ما انسانها غرور داریم!

دلم می خواهد با صدای بلند فریاد بزنم که آقایان مسئول و غیر مسئول که می گویید؛ تحصیلات و اشتغال خانمها در جامعه کنونی، باعث شده که آنها همانند زنهای نسل های گذشته به زندگی شان پایبند نباشند و اشتغال خانمها دلیل بالا رفتن آمار طلاق است، اینطور نیست! استقلال خانمها تنها آنها را از تن در دادن به اجبار رهانیده است! اگر مادر بزرگان ما هر ناعدالتی را تحمل می کردند و دم نمی زدند، تنها به این دلیل بود که مجبور بودند!
آیا افتخار شما اینست که تنها زنهایتان را مجبور کنید که در کنارتان بمانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟