ممنون از sade begham

الان هم وقتی کنارش هستم حس خیلی خوبی دارم درست مثل گذشته اما بعضی وقتا به فکر تلافی هم میافتم...این خیلی رنجم میده.....
تنها انتظار من از خانومم بیان احساساتش بوده و این که با هم راحت باشیم
خواسته هامونو بدون رودربایستی به هم بگیم اگر هر کدوم از رفتاری یا برخورد طرف مقابلش ناراحت شد خیلی راحت و با آرامش بدون طعنه به دیگری بگه
ابتدا خانومم قبول کردن خیلی هم خوششون امد اما در عمل نه
البته الان خیلی بهتر هستن اما من!
نمیدونم چرا کینشو بدل گرفتم
مثال میگم وقتی بهش میگفتم خیلی دوستت دارم خانومم در جواب میگفت مرسی! و الان که اون میگه دوستت دارم بعضی وقتا برای تلافی عمدا فقط گوش میدم بنده خدا هم حسابی جا میخوره!
یا وقتی با خانومم خارج از منزل میرفتن تا وقتی بر میگشت من خیلی دلواپسش میشدم برای همین خودم حتما تمس میگرفتم و از این که به خونه رسیده و به من نگفته شکایت میکردم البته با مهربانی
اما الان که خودش این کا را میکنه بعضی وقت ها دوست دارم بی محلی کنم و این بار من جواب ندم!!!
این حس خودم منو عذاب میده و خیلی ناراحت میکنه اما نمیدونم چه کار کنم که این طور نباشم

ودر این مورد که گفتین علاقه افراطی الان خیلی بهتر شدم....
و اینکه میگین وقتی ناراحته بازگو نکنه این شکلی که زندگی بنده میشه کاراگاه بازی!!! وقتی ایشون دلیلشو نگه من چطوری بفهمم کاراگاه که نیستم!!
نمیجنگیم اما به دلیل رفتار های متفاوت من خانومم دل خور میشه که بیشتر دعواها و بگومگوها به خاطر دلخوریه ایشونه که البته من بهش کاملا حق میدم

کمکم کنید
دوستان راهنماییم کنید خواهش میکنم