الآن عموی شوهرم زنگ زد . گفت اگه میشه یه تجدید نظری کن. گفتم نه. من 6 ماه صبر کردم. ظاهرا" باز زنگ زده به مادرشوهرم که اینا باید برن سر خونه زندگیشون. اون شوهرمو مقصر میدونست. میگفت داره ضعیف عمل میکنه. قراره با شوهرم صحبت کنه.