الآن عموی شوهرم زنگ زد . گفت اگه میشه یه تجدید نظری کن. گفتم نه. من 6 ماه صبر کردم. ظاهرا" باز زنگ زده به مادرشوهرم که اینا باید برن سر خونه زندگیشون. اون شوهرمو مقصر میدونست. میگفت داره ضعیف عمل میکنه. قراره با شوهرم صحبت کنه.
تشکرشده 498 در 242 پست
الآن عموی شوهرم زنگ زد . گفت اگه میشه یه تجدید نظری کن. گفتم نه. من 6 ماه صبر کردم. ظاهرا" باز زنگ زده به مادرشوهرم که اینا باید برن سر خونه زندگیشون. اون شوهرمو مقصر میدونست. میگفت داره ضعیف عمل میکنه. قراره با شوهرم صحبت کنه.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)