ا درود؛
پسر ساده دل و بی ریایم،چقدر با مسائل ساده برخورد می کنی؟با آوردن واژگانی چون نیاز روحی و جسمی و لزوم ازدواج در سن پایین!!همه چیز را به سود خودت تعریف می کنی.پسر خوب این احساسات گرایی و شورانگیزی است که هر دو از آفات ازدواجند( به طور تکی).با این احوالات تو اندیشه درباره ازدواج تنها یک خیال است.
تو از همه مراحل و شرایط ازدواج یک چیز خوب،پاسخ دهنده به نیازها و دوای دردهایت را می بینی.به تو حق می دهم در مواردی . . .در اینکه شهوت داری و نیاز به همدلی با نرم تنان گیس بلند زیبا . . .اما آیا در جهان هستی هر هنگام که ما نیازی داریم،آیا باید بدون تفکر در راستای دستیابی به آن برآییم؟آیا خود نیز نباید شرایط و* آگاهی ها و مهارتهایی* درباره آن مورد کسب نماییم؟
محرک تو در این سن اندک برای ازدواج بنا بر ده ها دلیل روانشناسانه و همه و همه سخنهای پیشین احساسات و البته هورمونهای جنسی هستند و نه انکه در *سنین مناسب* جهت ازدواج احساسی نباشد،اما درآن سنین بجا و مناسب،پارامتر عقل بیشتر دخیل است.نیاز تو در این سن به ازدواج،نیازی ناقص و فریبنده است.به همان دلیل فوق.درگیر احساسات و نیازهای شدید غریزی هستی که در هر دوی اینها یعنی غریزه و حس،اندیشه جایگاهی ندارد و این خطرناک است.
ببین چه ساده درباره ازدواج سخن می گویی------->>*بروم با دامادمان حرف بزنم*براستی نباید نخست نشسته و با خود کلنجار بروید؟اندکی مردم و جامعه را بنگری و درسهایی بیاموزی؟!واقعیات اجتماع را ببینی و آگاهی های لازم را درباره خودت،مردان،زنان،نیازهایشا ن،پیش از همه اینها شناخت روحیات و دغدغه ها و برنامه خود برای زندگی،تحصیل،سربازی و . . . . بدست آوری؟؟؟
وضعیت تودقیقاً همان وضعیت پسران یا دخترانی است که در آستانه دوستی خیابانی هستند؛نه متعجب یا عصبانی نشو،آنها تنها به یک ارتباط می اندیشند و نه آنکه هدف آنها که کار هدف هم هست،مشکلی داشته باشد،بلکه بسیار انسانی و طبیعی است،منتها عوامل بیرونی که در کنترل ما نیست سبب ناهنجار شدن این احساس ها و روابط می شوند و تو همان حس داری،با این تفاوت که آن را به نظر خودت آن را می خواهی از حالت نابهنجار یا حرام درآوری و با خیالی راحت بروی و زن بگیری و درست همین جاست که باید بگویم که کار تو بسیار بدتر اشتباه است.
به این دلیل که هنوز آمادگی ازدواج را نداری.صحبت بر سر وابستگی صرف ازدواج به سواد و سرمایه نیست،بلکه سخن اصلی بر سر شرایط روانی و آمادگی های مادی خودت است.همه ازدواج عشق و دلربایی و همدلی و کیف و حال نیست،ازدواج چیزی نیست که چون بستنی یا یک شیرینی باشد و مادر آدم هم نیست که انسان بی مسئولیتی از آنها تنها بهره و لذتش را ببرد.ازدواج چون تحصیل است که هم مسئولیتهایی دارد و هم شادی هایی.باید زحمت درس خواندن را برای شادی نمرات خوب و قبولی متحمل شد.
و اسنها مستلزم دارا بودن استقلال است و این کار سترگی است و هیچ ربطی هم به بلوغ جنسی و نیازهای لذت جویانه روانی بدون مسئولیت و کودکانه یا احساسات گرایی ندارد.اینجاست که شناخت خودت از طریق خواندن مطالب روانشناسی و آموختن مهارتهای رفتاری،اتمات تحصیل یا آموختن کار و حرفه ای،داشتن درآمدی تا یک سرپناه اجارهای دستکم بتوان اجاره نمود و خرج خوراک و پوشاک و . . . را داد صددرصد لازم است.
آنچه از زندگی با دست خالی یا لزوم فقط عشق برای زندگی مشترک شنیده ای،همه اش داستان،افسانه و کشک است.
برای نیل به مقصودت که همانا ازدواجی نسبتا موفق است،نخست باید تا دستکم هشت سال دیگر برنامه ریزی دقیق داشته باشی و بیشتر شکیبایی و خودت را با واژگان گول زننده ای مثل:شوق و شور برای ازدواج سرگرم نکنی که زندگی با هیچکس شوخی ندارد و سپس گام به گام مراحلی را که برشمردم پشت سر بگذاری و سپس در فکر ازدواج باشی که تازه در آنجا نیز باید بسیاری از کارهای لازم را انجام دهی که باشد برای زمان خودش . . .
و آنچه روشن است همه اینها دستکم شش هفت سالی زمان می برد و این سن مناسب ازدواج است،تازه اگر مراحلی را که گفتم تا 70% انجام داده باشی.بسیاری حتی پیرمرد و پیرزن هستند،اما شایستگی ازدواج را نداشته و ندارد و دلیلش آمار بالای طلاق ها،تربیتهای نادرست فرزندانشان که همین کودکان آنها قتل،دزدی،دعوا و هزار جرم دیگر را مرتکب می شوند.
آرام باش و اگر می بینی که حرفهای دلسوزانه ام برایت تلخ یا خوشایند نیست،دستکم با مشاوری دیگر حرف بزن و برو و درک کن که آغاز و ادامه یک زندگی مشترک چه آمادگی های مادی و معنوی را لازم دارد.بدرود./








علاقه مندی ها (Bookmarks)