باباي مهربون ممنونتم
ولي به خدا دو ماهه هي مي گم عيد برنامه بريز بريم تهران بگرديم ولي هي اين در و اون در مي كنه چون مي دونم هميشه منتظره خانوادش نظر بدن جرآت نگاه چپ پدر و مادرش و خواهرش رو نداره
به خدا هيچوقت براي خواسته هام ارزش قائل نيست هميشه فقط التماس كردم باز هم اوني نشد كه من مي خواستم
اصلاً فرض كنين هزار بار براي طلب يه چيزي التماس بكني آخر سر حتي اگه بشه هم لذتي نخواهد داشت اينطور نيست؟؟؟؟؟؟؟؟
من تا روز شنبه آينده مي رم شهر خودمون ببينم چه فكر به حال خودم مي كنم شما دوستان هم اگه پيغامي داشتين ممنون مي شم برام بذارين مي يام همش رو مي خونم فعلاً خداحافظ محتاج دعاتونم