نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
دوستان عزیز من با واقعیت زندگیم کنار آمده ام و الان مشکلی ندارم . یعنی هیچ مشکلی بین من و همسرم نیست و زندگی آرام و خوبی داریم .
خبر خوشحال كننده ايست
نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
ولی من مدتی است دچار حالات کسالت، رخوت، بی قراری و ... شده ام. در سرکار حوصله انجام هیچ کار جدی را ندارم و دوست دارم وقت گذرانی کنم آنهم با عذاب وجدان . حوصله ام سر می رود و کلافه میشوم. احساس بی هدفی و پوچی میکنم و این حس که کار مفیدی انجام نمیدهم ناراحتم می کند. حوصله ورزش کردن، کتاب خواندن و هیچ چیزی را ندارم و مانند همسرم کارم شده تماشای تلویریون. احساس میکنم این حالات احمقانه شاید ربطی به همسرم دارد. مانند او حس راحت طلبی پیدا کرده ام . برای مبارزه با این حالات چند روز یکبار هدفی برای خودم قرار میدهم ، اما دو سه روز که میگذرد حوصله آن هدف را هم ندارم. فکر نمیکنم افسرده شده باشم ولی به شدت تنبل شده ام . از سرگرمی خوشم میاید اما از کار جدی خوشم نمیاید. کلا احساس آرامش ندارم و بسیار بی قرارم.
فكر نمي كنيد نياز داريد پيش يك مشاور برويد؟
نقل قول نوشته اصلی توسط الناز م
منم زندگیم یکنواخت و کسله جدا از مواقعی که واقعا ترسناک می شه! روزها یا تلویزیون تماشا می کنم یا تو نت چرخ می زنم یا مجله مد ورق می زنم مسخره س من عاشق ریاضی ام ولی شوهرم منو ممنوع المطالعه کرده اگه می تونستم از دستش فرار می کردم می رفتم آفریقا! ولی یه راه دارم برای وقتایی که فقط کسل می شم. می رقصم! خودمو می زنم به بی خیالی آهنگ می ذارم با صدای بلند و اونقدر می رقصم که پاهام درد بگیره واقعا معجزه می کنه قبل از ازدواجم وقتی فشار درس زیاد می شد همین کارو می کردم فقط الان محدودیت زمانی ندارم هرچی دلم بخواد تا جایی که توان داشته باشم گاهی هم برای شوهرم می رقصم روی اونم اثر معجزه آسایی داره البته اگه جای شما بودم و آزادی داشتم یه جا می رفتم فقط می دویدم ولی چون می گید حوصله ورزش ندارید این کار خیلی لذت بخشه هم آدمو از غصه هاش دور می کنه هم من تا حالا به جرئت می گم سی تا راه حل عملی پیدا کردم برای رفع مشکلم که البته هیچ کدوم جواب ندادن و حتی بعضی ها اوضاعمو خراب تر کرد ولی واقعا بیست تاشو بعد از رقص پیدا کردم اون ده تای دیگرو هم دیگران بهم پیشنهاد دادن فکر کنم مال خودم محسوب نشه! مثل ریاضی فکرو باز می کنه امتحان کنید اگه بتونید یه مهمونی هم برید که دیگه خوش به حالتون!! من فعلا یواشکی مرخصی گرفتم شوهرم فکر میکنه انصراف دادم شدیدا دنبال راه حلم از کسی توقع دکتری ندارم ولی اگه یه دکتر پیدا می کردم بهش می چسبیدم تا مشکلم حل بشه! اگه جای شما بودم یه روز (تنها) می رفتم خارج از شهر از خوشحالی جیغ می کشیدم البته شهربازی هم جای مناسبیه. شاید فکر کنید بچه م ولی اگه فقط یه روز جای من بودید...
شما رو تحسين مي كنم
چرا اشكال داشته باشه؟همين كه مي دونيد از چه راهي مي تونيد مشكلات رو براي خودتون سبك كنيد جاي بس شگفتيست!
يه بار يه استادي ميگفت اگز از كنار يه پارك محله اي رد شديد ديديد يه پيرمرد داره بستني مي خوره و سرسره بازي مي كنه بهش نخنديد ،سعي كنيد فردا كه پير شديد از اين ياد بگيريد كه چطوري دلشو جوون نگه ميداره و با مشكلات بازي ميكنه!:P