سلام red rose
دوست محترم، شیفتگی وهیجان مهر و محبت که اکثرا در عرف عشق نامیده می شود، تجربه منحصر به فردی هست که وقتی گرفتارش می شویم درک می کنیم... اما من و سایر دوستان همین عشق شما را مسلما درک نمی کنیم...
اما در مورد شخص خودمان کم و بیش چنین تجربه هایی داشته ایم و طریق وصل و هجران آن را شخصا آزموده ایم. و راه برون رفت از چنین چاله ای ( حالا چه به وصل منتهی شده یا به هجر) را با تمام وجود تجربه کرده ایم.
حال شما هم دو راه دارید:
1 - شخصا به فرمان دلتون در این مسیر حرکت کنید. و خودتون دوباره تجربه کنید. در این صورت شما ممکن است در اینجا از ما نظر تخصصی یا مشورت نخواهید، بلکه خودتان راه را انتخاب کرده اید و فقط مسیر را از ما می خواهید بپرسید...
اگر این مورد را انتخاب کرده اید ، حداقل من به عنوان مشاور تائید نمی کنم. و نمی توانم به شما کمکی کنم....، با مشاهده پاسخ سایر دوستان هم متوجه شدم آنها هم همین عقیده را دارند.... ( یعنی آنها هم توصیه می کنند که باید دوباره به این مسئله نگاه مجدد بیندازی، نه اینکه فقط دنبال راه وصل بگردی)
2 - اما ممکن است راه دوم را جستجو کنی، یعنی نظر مشورتی دوستان و همکاران را بخواهید که در مسئله ای این چنین چه روشهایی را باید به کار بگیری ( حالا یا برای رسیدن، یا برای کنار گذاشتن)
در این مورد من توصیه می کنم اینجا را کلیک فرمائید و مقاله« اگر چنین هستید، صبر کنید، ازدواج نکنید» را مطالعه کنید مخصوصا بند 18 ، آن را .
بنده به عنوان مشاور نظرم این نیست که فعلا قصد ازدواج با این آقا را از ذهن خود دور کن، بلکه مهمتر ، یعنی فکر ازدواج را فعلا با هر کسی از ذهن خود دور کن....، در غیر اینصورت مشتری همیشگی سایت ما و مراکز مشاوره خواهی شد، چون هر روز باید یک مشکلی را که الان به آن فکر نکرده ای، و در آینده برایت پیش می آید، حل کنی....
ازدواج فراتر از یک رابطه عاطفی قوی، یا دوست داشتن یک طرفه هست... ازدواج پیچیدگی خاصی دارد که باید برای آن آماده شد و با دقت پیش رفت....
شما طوری صحبت کرده اید که گویا همه این مسائل براتون حل شده، و این صحبت نشان می دهد که عمیقا در چاه احساسی فرو رفته اید.... برای بیرون آمدن از آن اولین قدم صبر است...
شما آنقدر تحت فشار استرس هستید و سراسیمه و عجول شده اید، که عرض 2 یا 3 روز این تاپیک را ایجاد کرده اید و روز و شب و نیمه شب، مطلب نوشته اید و دوستان هم جواب داده اند و شما بدون توجه به پاسخهای قشنگشون صبح زود روز جمعه ساعت 6:51 ، آمدید گلایه که چرا کسی جواب مرا نمی دهد، و جالب در این مدت 3 تا پیغام خصوصی هم برای من فرستاده اید... در واقع وضعیت شما کاملا طبیعی هست.... اما احساس شما آنرا بحرانی نشان می دهد... مگر با چنین شور و هیجان و عجله ای می توان به یک ازدواج عقلانی رسید....
تجربه نشان داده است... این پاسخ هم به درد شما نمی خورد... تا وقتی کنترل وجود شما به دست احساستون باشه... نمی توانید مشکلتون را حل کنید....
مسئله همین پاسخ باید در بخش منطقی ذهن شما آنالیز بشود.... ولی این بخش هم متاسفانه اکنون در اسارت احساس شماست... لذا هر کاری اکنون می کنید به دستور احساس هست( البته احساستون خود را منطق نشان می دهد.).
شما برای اینکه موقعیت خود را دقیق به دست آورید که تحت کنترل احساس یا منطق هستید. می توانید با چند مشاور ومتخصص به صورت حضوری مشورت کنید....، ببینید همه همین نظر را به شما خواهند داد... در این تاپیک هم به صحبت دوستان نگاه کن....، همه روی احساسی بودن روش شما تمرکز دارند...
پس یا همه ما اشتباه می کنیم.... یا شما یک نفر.....
منطق شما چی میگه؟
احساس شما چی میگه؟
اگر هردو یک حرفی میزنند، پس بدان منطق شما در اسارت احساس شماست و همه حرفهای را به دستور احساسات شما با شما در میان می گذارد...








علاقه مندی ها (Bookmarks)