سلام بچه ها
ممنون از جواباتون.
بالاخره جدا شدیم.نصف مهریمو گرفتم بقیشم گفته خورد خورد میده.از ته دل خوشحالم.تازه چند هفته است که دارم نفس میکشم.خدا رو شکر میکنم که الان هم خانوادم راضی اند هم خودم.
پدر و مادرش با خواهر هاش یک کولی بازی در اورده بودن که بیا و ببین.تو دادگاه اقای قاضی حسابی حالشونو گرفت.
بهشون گفت شما کجایی هستید.مادرش گفت گرگانی ...اقای قاضی گفت مردمان شمال که ادمای ارومی هستن.مادرش اینقدر بی ادبه که با حالت پرخاش گفت کی گفته ما شمالی هستیم .گرگانی ها نه مشهدی اند نه شمالی گرگان گرگانه.مثل اینکه ایرانو خوب نمیشناسید!
اقای قاضی هم گفت اتفاقا از شهر شما پرونده های زیادی برای طلاق داشتیم:P
خلاصه حالشونو گرفت.شب قبل از دادگاه شوهر عوضی من زنگ زد و گفت بیا شام بریم بیرون و با یک خاطره خوب از هم جدا بشیم!!!
به بابام گفتم بابام گفت اینا دیگه کین!شاید میخواد اسیدی چیزی بپاشه بهت نری ها....منم قرار گذاشتم و نرفتم تا حالش دوباره گرفته بشه.هزار بارم زنگ زد به موبایلم منم جواب ندادم.تا فرداش تو دادگاه دیدمش.