درود بر دوستاني كه با نظرات و تجربياتشان ما را ياري مي كنند
من واقعاً از مواردي كه شما دوستان فرموديد بسيار ناراحت شدم و متعجب از اينكه مادر سوگل خانم يك پزشك هستند و تمام وقتشان را صرف بهبود و رفع مشكل ديگران مي كنند چطور كارشان را نتوانستند طوري برنامه ريزي كنند كه براي دخترشان هم فرصتي داشته باشند و ايشان اينقدر احساس تنهايي نكنند.
من با كاركردني كه چنين ضربه هايي را وارد كند اصلاً موافق نيستم
و همانطور كه گفتم بايد اول به مسئوليت و وظيفة اصلي خود يعني رسيدگي به اوضاع منزل(منظور كار خانه نيست) ايجاد محيطي شاد و صميمي در خانواده و مخصوصاً تربيت فرزندان برسد بعد اگر توانست كاري را دركنارش بطور نيمه وقت داشته باشد نه شغلي مثل پزشكي كه واقعاً خيلي سخت و پر زحمت است.
نظر من اين است:
- يك دختر مجردي كه مسئوليت سنگيني ندارد
- يك خانم تازه ازدواج كرده كه در منزل كارخاصي ندارد و بايد تمام وقت روز را بيكار و تنها باشد
- و يك مادري كه همسر و فرزندانش (حداقل 10 ساله) مدت زيادي را در منزل نيستند و مشغول كار و تحصيل خود هستند
چنين افرادي چرا نبايد از فرصت خود استفاده كنند؟چرا بايد دائماً در منزل به درو ديوار نگاه كنند يا وقتشان را صرف كارهايي مثل كارهاي منزل-خريد-مهماني و صحبتهاي تلفني 2 ساعته و ... كنند كه دست آخر هم بگن خانمها پرچونه هستند-ولخرجند-دائماً در گردشند و اصلاً درك نمي كنند و كلي صفت ديگه كه عامل اصليش همين بيكاري است.
به نظر شما چنين زني تنوعي در زندگيش جز عوض كردن اسباب منزل دارد؟
چنين زني حرفي جز غيبت كردن و درمورد ديگران صحبت كردن دارد؟
براي ديدن دوستان و آشنايان بهانه اي جز مهماني دارد؟
و هزاران مشكل ديگري كه همه شاهد آن هستيم







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)