آقاي سورنا ،گفتن اون حرفا به اين دليل بود: من تا 4 بعدازظهرمنتظر ميمونم ناهار نميخورم تا باشوهرم ناهار بخوريم بعدشم بهش اجازه ميدم استراحت بكنه، بهش تا حد ممكن محبت هم ميكنم، وقتي كه فرصت پيش اومد دوست دارم ايشون از احوالات من بپرسه از خوشحالي ها و ناراحتي ها... ولي ايشون تازماني كه من شاد باشم با من خوش اخلاقه و اگر يه موقع بخوام ناراحتيمو ابراز كنم تا كمكم كنه نميخواد به حرفام گوش كنه وآرومم كنه. درواقع هرچي ميگم سكوت ميكنه و ابراز ميكنه كه به حرفات گوش نميكنم. در اون لحظه هستش كه من احساس ميكنم بي دليل داره منو،حرفامو،شخصيتمو بي ارزش ميكنه و از كوره در ميرم و رفتاراي غيرمنطقي دارم ومسئله طوري ختم ميشه كه من مقصر شناخته ميشم. ميدونم وقتي از كوره در ميرم حرفام و رفتارام غيرمنطقي ميشه، ولي دليل عصباتيتم كه منطقيه؟ دوستان شما ميگيد من چيكار كنم. طراوت عزيزم احساس ميكنم شما هم مشكلت درك نشدن توسط همسرته. يه جورايي جواب محبتتو با بي احترامي ميگيري. تو خودتو اصلاح ميكني ولي وقتي طرف مقابلت اينو نميفهمه و قدر نميدونه خيلي سخته.