نقل قول نوشته اصلی توسط به دنبال محبت
سلام باران جون. در بين حرفات متوجه يه نكته شدم كه تا زمانيكه انسان تجربه نكنه، متوجه سختي و زجرش نميشه.گفتي كه خونوادش از دعواتون آگاه بودن و شما هيچي به خونوادت نميگفتي. بعدا رو نميدونم، ولي در حال حاضر ايشون مرد زندگي نيست. وقتي الان نتونسته دعواها و حرفاي بينتونو نگه داره بعدا كه زنش بشي ديگه بدتر ميشه.شايد الان نسبت به اينكه خانوادش در جريان دعواهاتون هستن كه به قول خودت سر مسائل خيلي كوچيك هم بوده راحت كنار بياي، ولي بعدا در زندگي اين قضيه به بزرگترين مشكلات زندگيت تبديل خواهد شد كه حتي به خاطرش اعتماد ومحبتتو نسبت به همسرت از دست خواهي داد.تازه در شرايطي كه مشكلات ديگه اي سرراهتون نباشه. به نظر من پافشاري نكن. فكر ميكنم خدا دوستت داره كه مانعي برسرراهت قرار داده كه آيندتو از دست ندي.
اگه خدا دوستم داره چرا الان؟! من که خیلی مقاوممت کردم تا اره گفتم . حالا بعد از 1.5 سال که همه تو دانشگاه فهمیدن؟!