نمی دونم یعنی من واقعا درباره نامزد اولم اشتباه کردم . احساس می کردم جون می دونست بخاطر اینکه می دونست من می تونم تو راهی که داره می ره می تونم کمکش کنم خواست که با من باشه.
چرا یکبار نخواست حتی کوچکترین رفتارهاش که من و آزار می داد تغییر بده . چرا همش از من می خواست تا عوض بشم . چرا ؟
جرا بخاطره اینکه می خواست تا کاری رو براش انجام بدم بهم دروغ می گفت . خودش راهش و انتخاب کرد و من فقط باهاش همراهی کردم و هر کاری که از دستم بر می آمد براش انجام دادم . ولی حالا که گیر کرده بین خانواده خودش و فامیلهای من پرکرد که من مجبورش کردم تا این راه رو بره و خیلی راحت می گوید که من هیچ کاری نکردم .و همش می گه چرا گوشه ای از این زندگی رو نمی گیری .
خیلی قهر قهر و بود سر کوچکترین چیزی قهر می کرد دعوا می کرد این رفتارش خیلی آزارم می داد. آخه دوست نداشتم تا تمام عمرو در منت کشی از این آقا بگذرونم .
تو یکی از بحثها خیلی راحت برگشت گفت تا 7 ماه پیش علاقه چندانی بهت نداشتم اما بعد از اینکه بهتر شناختمت به تو علاقه مند شدم و جالب که این حرف رو بعد از 5 سال آشنایی و در کنار هم بودن زد.
به خانوادم به ویژه مادرم خیلی توهین می کرد . همیشه می گفت برای من خانواده ها اصلا مهم نیستن پس باید برای تو هم مهم نباشن فقط خودمون مهم هستیم . البته در مورد خانواده خودش این قضیه فقط در حد حرف بود .
نمی دونم وقتی فکر می کنم به کاراش می بینم که اصلا نمی تونستم تحملشون بکنم ولی حالا که از اون ماجرا گذشته همش می گم نکنه که اشتباه از منه .
البته بگم در اکثر موارد هر اتفاقی که می افته من خودم رو محکوم می کنم .
ای کاش چند تا سوال بود که می شد با استفاده از اونا فهمید که یک شخص مناسب هست یا نه . سوالهایی که بشه از خوده افراد پرسید و با جوابهایی که میدن راجع به آنها قضاوت کرد .