با درود؛
بنده مشغول نوشتار خودم بودم و پس از آن و نیز دعا کردن برای آرمان26 نوشتار نقاب گرامی را دیدم.از مرحمت و نیکخواهی ایشان سپاسگزارم.باید گفت که متأسفانه ضمن احترام بسیاری که برای خانم انی قائلم،اما ایشان با بنده و نقاب به طور جداگانه همراه نیستند.یعنی بدون عنایت لازم به نظرات گفته شده و دلایل آورده شده،تنها دارند از زندگی خود تعریف(دفاع) کرده و آن را نمونه ای برای من می دانند و درباره نقاب چیزی نگفتم،زیرا او را بالغ فکری می شمارم.
به جز این مدام ضمن داوری نادرست درباره نظرات و دیدگاه های بنده،نظرشان این است که من سرسختم یا بدبینم یا حصار به دورم کشیده ام و . . .؛این جور مباحثه کردن فایده ای ندارد.اصلاً فایده ای ندارد.با عرض پوزش همانطور که پیش از این گفتم نمونه شمردن زندگی خود یا نسبت دادن صفاتی به دیگران-که من به این نظرات انی احترام می گذارم-محملی برای گفتگو نیست.این را هم بگویم که بنده برای اثبات دیدگاه هایم و یا تصدیق آنها از سوی دیگران و بویژه انی دوباره پس از ماه ها این گفتار را نگشوده ام که تازه جوانی مانند آرمان 26 به من توهین هم بکند.
سرکار خانم انی،من به خدا برای خود شما،وجود شما و نظرات شما مانند هر انسان دیگری احترام قائلم،اما شما را که 8 سالی هم از من بزرگتر هستید در مقام یک *ناصح* نمی دانم.من همواره تلاش کرده ام که صادق باشم و این را تنها سرمایه ام می دانم در این جهان بی صداقتی و نه آنکه خدای ناکرده انی صادق نبوده باشد،اما نظرات ایشان همان نظرات بنده هستند که بنده به همه آنها واقفم و به خدا زمانهایی پیشتر آنها را دریافته بودم.من مغرور نیستم،من صادقم.اگر چیزی را می دانم،می گویم که می دانمش.
من خوشحالم که زندگی انی خوب است،به او بیش از همه به دلیل مادر بودنش افتخار می کنم که بهشت زیر پای اوست و برای حس مادرانه ای که در هیأت یک دوست با هشت سال بزرگتر بودن بر من روا داشت.
من چون مهربانی زیاد دیده ام و با آن آشنایم،گرمی محبت او را چشیدم و بویژه آنجا که فقط برای مثال از اینکه من داماد خودش شوم سخن گفت.اما من در این دنیای پر از تزویر و گرگ بازار نمی توانم بی خود و بی جهت زیر دینی بروم که نه راضی به آنم و نه توانش را دارم و زیر یک سقف با یک دختر بروم که ممکن است در عین خوب بودنمان،با هم قرابتی از برخی جهات نداشته باشیم.
من گردآفرید خودم را مردی مجرب،محتاط،خردگرا و واقع بین می دانم که نمی توانم از نظراتی که هر مشاور ازدواج یا روانکاو و خردمندی آنها را درست می شمارد؛دست بردارم.من نمی توانم در یک اتومبیل نشسته و چون بغل دستیم می گوید تند برانم،انعطاف به خرج داده و تندتر برانم؛آن اندازه که تصادف نمایم.
جهت این گفتار سودمند باید راهی دیگر برای گفتگو جست دوستان . . . . .
بدرود./