به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Threaded View

  1. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 10 تیر 90 [ 17:01]
    تاریخ عضویت
    1387-12-29
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    2,919
    سطح
    33
    Points: 2,919, Level: 33
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شوهرم با مادرم رفتار بدي دارد.لطفا كمكم كنيد.

    بازهم از توجه شما تشگر مي كنم.
    مي دونم تقصير خودم است كه پيش شوهرم از مادرم طرفداري مي كنم اما خب دست خودم نيست مادرم رو دوست دارم.دلم به حالش مي سوزه.توزندگيش خيلي ناراحتي كشيده.جواب سوالاتون
    1- هميشه بوده از وقتي كه بچه دار شديم بيشتر شده اصلا كلا اخلاقش عوض شده.بيشتر وقتش رو به دخترمون توجه داره و منو نمي بينه.
    2-شوهرم اصلا تحت تاثير حرف مادرش نيست تازه به من ميگه اگه از مادرم ناراحت شدي هرچه دوست داشتي به اون بگو من اصلا ناراحت نميشم(از من هم ميخواد مثل خودش باشم.)
    3- خيلي رفتارم رو درست كردم.اوايل شايد اينطوري بودم و حالا به حداقل رسوندم.مي دونم كه ديگه پيش شوهرم از خانوادم تعريف نكنم چون خيلي به اين موضوع حساسه.
    4- من سعي ميكنم پيش شوهرم با مادرم تلفني صحبت نكنم.اگه وقت كنم خودم ميرم خونه مامانم اينا ولي مامانم آدم خيلي با روحيه اي است دوست داره زنگ بزنه و احوال منو بپرسه بخدا قصد فضولي و دخالت نداره ولي حتي شوهرم چندبار گفته مادرت فضوله تازه انتظار داره من بگم آره درسته اگه من از اين حرفش ناراحت بشم ميگه آخه مگه مادرت چقدر واست مهمه.مادرم خيلي آدم پرحرفيه.خب معلومه آدم كه زياد حرف بزنه يه حرفهايي ميگه كه ديگري رو ناراحت كنه بخصوص آدمي مثل شوهرمن كه خيلي حساسه.هرچي به مادرم ميگم كاريش نداشته باش يه چند روزي ميگذره دوباره يادش ميره. من واقعا به اين نتيجه رسيده ام كه مادرم طرز حرف زدنش رو بلد نيست به شوهرم ميگم خب اون اينجوري ديگه ميگه خب من هم اينكارها رو ميكنم من هم اخلاقم اينجوري ديگه.تازه يك مشكل بزرگ هم كه تازگيها فكرم رو مشغول كرده اينه گه بعد از مرخصي بايد برم سر كار. نمي دونم بچه ام رو چيكار كنم شوهرم دوست نداره مادر من بزرگش كنه ميگه يك نفر بايد بياد خونمون از بچه مراقبت كنه يا ميگه خب سر كار نرو واقعا خيلي عذاب مي كشم خودم فكر مي كنم اگه واقعا شوهرم و بچه ام رو دوست داشته باشم مي تونم از تمام چيزام بگذرم من تو يه رشته فني مشكل فوق ليسانس خونده ام البته زياد كارم رو دوست ندارم همينطور رشته تحصيليم رو. البته داستانش مفصله من به خاطر لجبازي با شوهرم درسم رو ادامه دادم و همينطور شغلم رو عوض كرده ام و يك شغل سخت و وقت گير دارم همش مي خواستم از شوهرم عقب نمونم. خلاصه از ته دلم مي خوام از كارم در بيام و يك شغل سبكتر پيدا كنم ولي اصلا دلم ني خواد كوچكترين فداركاري نسبت به شوهرم بكنم بخصوص به خاط اين اخلاق و رفتاري كه با مادرم داره.

  2. کاربر روبرو از پست مفید sepideh-s تشکرکرده است .

    sepideh-s (سه شنبه 18 مهر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.