چيزي كه مهمه اينه كه نبايد انتظار داشته باشيد مشكل شما به سرعت حل بشه. اين مشكلي هست كه احتمالا به مرور زمان بوجود آمده و براي مرتفع شدنش به مرور زمان هم نياز داره.
خانم من الان بارداره. به خاطر كار من، ما توي يه شهر جنوبي زندگي مي كنيم. مادر خانمم مدتيه كه اومده پيش ما تا از دخترش مراقبت كنه. (نگفتم از همسرم، گفتم از دخترش !!) توي اين مدت، حرفاي زيادي زده ميشه. از نبودن امكانات پزشكي توي اين شهر، بدي آب و هوا و ... گرفته تا اسم هاي پيشنهادي و ... منتها من مي دونم مادرزن من نه مي خواد با من دشمني كنه، نه مي خواد بگه كه من بي عرضه هستم، نه مي خواد بگه كه دخترشو بد بخت كردم. نه. اون فقط دخترشو دوست داره. احساس مي كنه هنوز بايد ازش مراقبت كنه. مادره ديگه.
به نظر من كاري كه شما الان مي تونيد بكنيد اينه كه از علت اين كدورت مطمئن بشين. شايد مساله يه سوء تفاهم باشه.
مردها به توجه به ذات عقلاني كه دارند، خيلي وقتها فكر مي كنند چيزي رو كه فهميدند، همه بايد بفهمند (چون همه عقل دارند!). اين همون مساله اي هست كه خيلي وقتا باعث جرو بحث سر چيزايي ميشه كه خانم ها حتي روحشون هم از اون خبر نداره.
شايد مساله اي هست كه همسرتون فكر مي كنه شما هم از اون با خبريد و داريد خودتون رو به بي خبري مي زنيد. به نظر من خيلي دوستانه (وقتي اوقات خوبي با همسرتون داريد) اين موضوع رو پيش بكشيد و از علت رابطه بد اون با مادرتون سوال كنيد. اما اگه ديدين كه حساس شد يا ناراحت شد، ديگه اصلا اون موقع ادامه نديد.
اوايل زندگي مشترك من واقعا از دست مادرزنم ناراحت مي شدم. اما خودم اين موضوع رو با همسرم در ميون گذاشتم و با هم حرف زديم. با كمي مطالعه و سرك كشيدن اين طرف و اون طرف به اين نتيجه رسيدم كه اين پديده (مادرزن و مادرشوهر) يك چيز بين المللي هستش و خيلي هم طبيعيه. بايد پذيرفتش و باهاش كنار اومد.
همسران بايد بدونند كه طرف مقابلشون پدر و مادري داره كه زندگيش براي اونا هم مهمه.
توجه همسرتون به دخترتون هم طبيعيه، احتمالا اون هم همين احساس رو نسبت به شما داشته باشه (فكر مي كنه شما همه توجهتون به دخترتونه)
پيشنهاد مي كنم مطالعاتتون رو در زمينه مهارتهاي زندگي افزايش بدين. مطالب خيلي مفيدي توي همين سايت هست. منم تازه با اين تالار آشنا شدم ولي توي اين مدت واقعا استفاده كردم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)