هانی عزیز سلام
من کاملا شرایط شما رو درک می کنم چون خودم هم کم و بیش با این جور مسائل درگیرم
مادرشوهر من هم روی همسرم که پسر اوله تسلط داره و همسرم خیلی به خانودش وابسته . من هم وایل مثل تو ناراحتیم رو بروز می دادم و گله می کردم و همسرم می گفت که من غر می زنم و حساسم
بهش حق می دادم چون خسته شده بود از بس بهش گفته بودم
ببین خیلی سخته ولی گله هاتو کم کن ، می دونم وقتی حرف می زنی میخوای با همسرت درد و دل کنی ولی اون نمی خواد قبول کنه
خودت رو سرگرم کن ، با دوستات باش . من سعی کردم کمتر توی خونه باشم تا کمتر رفتارها و دخالتهاشونو ببینم . رفتم کلاس یوگا که خیلی آرومم می کنه و یا کلاس نقاشی چون با نقاشی هم آروم می شم .
ببین چی بهت آرامش می ده همون کارا رو بکن و نشون بده که کاملا آزادی و به کسی وابستگی نداری تا به طلاق تهدیدت نکنه
آها یه چیز دیگه هر وقت هم خواستی با همسرت حرف بزنی بذار موقعی که هر دوتا تون کاملا آروم و با نشاط هستید . بگو با این کارا زندگیمون بهتر می شه و حتما اینو بهش بگو که من ازت انتظار ندارم خانوادتو بخاطر من کنار بزنی و دوستشون نداشته باشی
محکم باش و قدم بردار