<tr>
<td background="http://mozhgannik.persiangig.ir/%27%DA%AF%D9%84.jpg" colspan="2" align="center" bordercolor="#B50329" style="border: 2px groove #800000; padding: 4px; ">
متن ارسالي خانم shfa
من اشك های شما را دانه دانه از زمین بر می چینم و قصری از بلور می سازم و آنگاه شما را به ضیافتی كه از قصر بلورتان ساخته ام دعوت می كنم. من پیش از پدرانتان و بیش از مادرانتان شما را باور كرده ام.من مهربانی ام را نذر شما كرده ام.اما شما در كدامین كوچه قلب خود را به نیم سكه ی زرد فروختید؟من در قاب انتظار شما نشسته ام،پنجره ها را بر هم نزنید.آیا هنوز مرا باور نكرده اید؟
من یك لحظه خاطرم از شما مكدر نیست،اما شما چقدر زود برهمه ی آرزوها چوب حراج زده اید.
زندگی را از هر كسی خواستگاری نكنید منم كه شما را خواستارم.»
به هوش باشید كه غیبت منتظر می خواهد نه عزادار.
نمی دانیم آیا وقت سحر می آید یا شامگاه؟ مبادا در وقت سحر بیاید و ما را در خواب غفلت ببیند.
با تشكر از خانم shfa به خاطر ارسال اين مطلب
</tr>
</div>








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)