<tr>
<td background="http://mozhgannik.persiangig.ir/%27%DA%AF%D9%84.jpg" colspan="2" align="center" bordercolor="#B50329" style="border: 2px groove #800000; padding: 4px; ">
متن ارسالي زيبا و قابل تأمل از برادر خوبمون :
keyvan
آن روز با تو بودم امروز بی توأم ؛
آن روز که با تو بودم بی تو بودم امروز که بی توام با توام
تو به من خندیدی و نمیدانستی که با چه دلهره سیب را از باغچه همسایه را دزدیدم،
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید،غضب آلوده کرد به من نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من هنوز غرق این پندارم که چرا باغچه کوچک خانه ما سیب نداشت....
شگفتا وقتی که بود نمیدیدم ؛وقتی میخواند نمیشنیدم؛وقتی دیدم که نبود .وقتی شنیدم که نخواند
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال در برابرت میجوشد ومیخواند و می نالد؛تشنه آتش باشی ونه آب....
و چشمه که خشکید چشمه از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان بارید تو تشنه آب گردی ونه آتش......
و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو میگداخت..........
با تشكر وقدرداني از دوست خوبم جناب كيوان باز منتظر مطالب زيباي ايشون هستيم
</tr>
</div>








با تشكر وقدرداني از دوست خوبم جناب كيوان باز منتظر مطالب زيباي ايشون هستيم
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)