نقل قول نوشته اصلی توسط نها 65
سلام
آقای فدا میدونم الان هر کسی هر حرفی که به شما بگه شما قبول نمیکنین. شما عاشقین عاشق کسی که میتونستین بهش برسین و.............
حالا بعد از گذشت این همه سال هنوز فراموشش نکردین چون عشقتون پاک بوده ولی آخرش چی ؟اینقدر که خودتون و عذاب میدین به کجا رسیدین؟
الهه برگشته.........الهه فهمیده که دوستش دارین......... خب شما عاشق بودین درد فراق و هم فهمیدین ولی تا کی.............
دوست عزیز زندگیتونو فدای الهه نکنین کسانی هستن تو زندگیتون که بهتون احتیاج دارن کسانی که محتاج یک ذره عشقی هستن که شما به الهه دارین به اونا برسین عشقتونو فدای اونا کنین نه الهه
ایکاش نشانی شو پیدا میکردین الهه رو میدیدین و اونوقت فراموشش میکردین ........
سلام
آقای نها 65 من حرفهاي شما را کاملا مي فهمم. تمام اين حرفها کاملا منطقي اند. همونطور که قبلا گفتم من هميشه براي خودم با هزار دليل و منطق ثابت مي کنم (يا به قولي توجيه مي کنم) که همه چيز تمام شده و تو نمي توني به گذشته برگردي و هزار دليل ديگه .... اما کافي فقط يکجا آهنگ الهه ناز را بشنوم تا همه اين حرفها و دليلها و نقش بر آب بشه، تا همه خاطره ها زنده بشه، تا ...
انگار وجود من دو قسمت شده بخش عقل و منطق که تقريبا همه حرفهاي شما را قبول داره و بخش دل که اصلا هيچ حرف و منطقي رو نميپذيره و گاه و بيگاه مثل يک آتشفشان فعال ميشه و تمام وجودم به آتش ميکشه ...

اما در مورد اينکه "ایکاش نشانی شو پیدا میکردین الهه رو میدیدین و اونوقت فراموشش میکردین". ايده جالبي به نظر مياد ولي من مطمئن نيستم چنين اتفاقي بيافته. من ده ساله که نديدمش حالم اينطوره هر روزم بدتر ميشم. مخصوصا يکسال گذشته خيلي زيادتر يادش ميافتم. ميترسم اگه ببينمش ديگه سر از نا کجاآباد در بيارم. ولي اگر بقيه دوستان هم فکر مي کنند اين راه خوبه، ميشه امتحانش کرد!

بهر حال از وقتي که همه دوستان گذاشتند و جوابهايي که دادند متشکرم!