علت قطع رابطه منو همسرم با اونها این بود که 200 متر از خانه 700 متری آنها در مهریه من بود. از طرفی اجاره های سنگین خانه به شوهرم فشار می آورد زمانی ما حتی محتاج 1000 تومان کرایه تاکسی می شدیم از این رو با مشورت اطرافیان از آنها خواستیم سهم من را بدهند. پدرش گفت من نمیدهم بروید قانونی شکایت کنید و بگیرید ما هم از طریق اداره ثبت سهممان را جدا کردیم. در این مدت از هر گونه بدگویی پشت سر منو خانوادم و شوهرم دریغ نکردند تا اینکه پدرش بیمار شد به حدی که دیگر تعادلی در نشست و برخاستن نداشت به همین دلیل یکی از ریش سفیدها را واسطه کردند و ما پس از 4 سال دوباره با آنها رفت و آمد را شروع کردیم.البته در این مدت هم 1 بار پدرش به قصد زدن من به خانه ام آمد اما شوهرم جلویش را گرفت که البته ناسزا گویی اش را نتوانست کنترل کند.
در ضمن پدرش آدم عجیبی است صبح ها تا 12 ظهر می خوابد باید زمانی که بیدار شد مادرش دست به فرمان باشد وقتی غذایش را خورد در لیوان مخصوص خودش چایی را بیاورند. اگر چایی سرد شده باشد لیوان را پرتاب میکند !!و...
اما نمیدونم این دفعه آخر چی به شوهرم گفته که میگه من باید مثل مردها برخورد کنم میگه تمام کارها وظیفه تو است و.. مثلا دیشب سر چیز جزئی بچه مان را هل داد که کم بود سرش به لبه تیز میز بخورد در جواب اعتراض منم میگه من از دست تو و بابام عصبانی ام.
منم نمیدونم چیکار کنم اما اصلا دلم نمی خاد مثل بقیه بخاطر ترس از فحاشی هاش سکوت کنم و تائیدش کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)