"تولدی دیگر"
زندگی شاید آن لحظه ی مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
و در این حسی است
که من آنرا با ادراک ماه و دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی ست
دل من
که به اندازه ی یک عشق ست
به بهانه های ساده ی خوشبختی خود مینگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه ی یک پنجره میخوانند
آه...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من،
گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدائی جان دادن که به من میگوید
دست هایت را دوست میدارم.
"فروغ فرخزاد"







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)