سلام ستاره
خیلی قشنگ بحث را عملیاتی کردی. و این مبحث می تواند در تنوع بخشی به رفتار آدمها و در تعاملات جالب باشه.
البته بیشتر از اینکه یک تنوع و هدف گزینی باشه باید به دید یک روش در کنار روشها باشه، وگرنه فکری که همیشه در گیر شطرنجی فکر کردن باشه زود مستهلک می شه. از همه بدتر یک بخش جالب مثل احساسات هم نادیده گرفته می شه.
نکته بعدی هم اینه که اینگونه روشها برای عموم شاید به عنوان یک روش کارآْیی هایی داشته باشد. ولی برای آدمهایی که از این جزء اندیشی ها بالاتر آمده اند، بی اثر می شه. شعر زیبای زیر را که از یک انسان وارسته بوده و از مرز اینگونه تفکرها گذشته را توجه کنیم که چه قشنگ گفته:
مهر خوبان، دل و دین ، از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد، آنکه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد
همه در راه تو بودیم ولی
مهر روی تو مرا دید و مرا تنها برد
خودتت آموختیم مهر و خودت سوختیم
با برافروخته رویی که قرار از ما برد
در ضمن نظرت در مورد یادداشت اول این موضوعت چیست؟! نکنه خودت کیش و مات شده باشی؟!!:D







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)