اینکه میگی دختر خانون راه قهر و ریخت وپاش فکریه خودش و اطرافیانش رو اتخاب کرده،نشون میده که این خانوم محترم شدیدا تلاطم و احساسات تمامی وجودش رو در بر گرفته و اجازه ی تفکر رو ازش گرفته ،
به نظر من تو این جور مواقع دو راه وجود داره :
1-بهشون بفهمونین که این موج و تلاطم روحیه فعلی که بر اون سوار هستند ،فقط یه موجه که هر چقدرم طول موج این مسئله زیاد باشه بازم با سرعت خیلی زیاد فرود میاد ،
اونوقته که فقط واقعیت رو، جلو ی روش میبینه ،و در واقع اگر آقا پسر موجود ، همون سواره اسب سپیده داستان ها هم که باشه(که محیط مسموم ،محصولش کاملا مشخصه،البته معجزه رو من اینجا سخنی ازش به میون نمیارم)باز ضرر کرده ،
چون سر وکله زدن با همچین خانواده هایی بشدت وقت گیر و اعصاب و روان فرساس(این مسئله رو چون تو اطرافم دیدم و لمس کردم دارم متذکر میشم).
2-از طریق همون موج و تلاطم(یعنی طریقه ی ارتباط برقرار کرده با احساساتشون)،به دنیاش راه پیدا کنید رو با همون زبان احساس میانه و آخر داستان رو شرح بدین.
امیدوارم نظرات شخصیم بدردتون بخوره.
شاد و قدرتمند باشید.









علاقه مندی ها (Bookmarks)