با سلام
فکر میکنم مسئله اصلی من وابستگی باشه ،که از خیلی وقت پیش هم باهام بوده و تا الان یه جورایی با من همراهم اومده ،اما تا الان نتونسته کاملا فلجم کنه و کژدارو مریض دنبالم اومده ،
البته خیلی اذیتم کرده اما هیچوقت به انتها ی جاده نرسوندتم،اما همیشه یه نقطه ی سیاه و تاریک که نشونه عجز بیش از حدم هست ،رو توی ذهنم داشته و آزارم میداده.
ولی تا اونجایی که یادم میاد تو ی زندگی بوده ،حتی توی این 5-6 سال که تقریبا میشه گفت کم وبیش توی دوری از خانوادم گذروندم .
گر چه پدر بس خشن و دیکتاتوری داشتم اما مادرم به نسبت بد خلقیای پدرم، دلسوز و غمخوار بود








علاقه مندی ها (Bookmarks)