من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
تشکرشده 116 در 62 پست
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
تشکرشده 166 در 85 پست
ساحره سکوت باد را
به بازی می گیرد
تا زمزمه ای - هم
هرچند زخمی به
گوشِ مان نرسد
تشکرشده 375 در 164 پست
دوست آن باشد كه گيرد دست دوست
در پريشان حالي و درماندگي
او مـانده و قلب آهنـــی تان مردم!
یا می نگـرد به دشمنی تان مردم!
این پاسخ لطف یک درخت است؟تبر؟
لعنت به نمکدان شکنی تان ! مردم!
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
یاران به مرافقت چو دیدار کنید؛شاید از دوست یاد بسیار کنید
چون باده خوش گوار نوشید به هم ؛نوبت چو به ما رسد نگون سار کنید
تشکرشده 116 در 62 پست
دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
تشکرشده 791 در 202 پست
دائم گل اين بستان شاداب نمي ماند ....
درياب ضعيفانرا در وقت توانايي ....
ساقي چمن و گل را بي روي تو رنگي نيست...
شمشاد خرامان كن تا باغ بيارايي ....
تشکرشده 116 در 62 پست
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ی ما پیدا بود
تشکرشده 791 در 202 پست
در دايره قسمت ما نقطه پرگاريم...
لطف آنچه تو انديشي .... حكم آنكه تو فرمايي.....
حافظ شب هجران شد ... بوي خوش وصل آمد...
شاديت مبارك باد اي عاشق شيدايي.....![]()
تشکرشده 116 در 62 پست
یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
و آن سهی سرو خرامان بچمن باز رسان
دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان به تن رفته به تن باز رسان
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
نک بهاران شد صلا ای لولیان
بانگ نای و سبزه و آب روان
لولیان از شهر تن بیرون شوید
لولیان را کی پذیرد خان و مان
دیگران بردند حسرت زین جهان
حسرتی بنهیم در جان جهان
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)