سلام دوست عزیز
راستش من دارم همین کار رو انجام میدم و بقول بران تریسی روی کاغذ فکر میکنم اما کارمن از یک تیکه کاغذ رد شده و شاید سر رسید پر بشه .
من هر چیزی زو که به فکرم رسیده نوشتم بعد اگر به 60% رسید اونو قبول حساب میکنم ولی کی تو این شرایط مرز بین عقل و احساس رو میدونه از طرفی من تو این دو ساله تا حدودی مثل یک آدم متاهل بودم و برای من تجربه بسیار با ارزشی بوده و در مورد ازدواج کتاب زیاد خوندم پای سخنرانی های خیلی نشستم و همیشه به خودم میگفتم وقتی زمانش برسه میتونم بهترین انتخاب رو بکنم اما حالا اینگار که یه گرد باد تو مغزم جریان داشته باشه گم و گیجم اما وقتی خودم رو فرد قبلی که اون انتخاب کرده بود مقایسه میکنم از جمیع جهات خودم رو برتر میبینم ولی ما آدم هستم و نباید مثل گوزن ها فقط به برتری در برابر رقیب بیندیشیم
شایداون یه خصوصیتی داشته که من حتی به فکرم نمیرسه و یا شاید من اون موقعه فقط یکم دیر اقدام کردم اما من هنوز یه 80 روزی برای فکر کردن زمان دارم ولی اینبار اگه شش دانگ عقل و دلم راضی باشه و خدا صلاح منو در این بدونه دیگه هیچ چیزی نمیتونه مانع بشه (به غیر از خود طرف).
میدونم ابری ترینی اما بارونی نداری تا به ابن کویر تشنه مثل آسمون بباری.








علاقه مندی ها (Bookmarks)