سلام دوستان
از همه شما تشکر می کنم به خاطر این که چنین دلسوزانه وقت گذاشتید و همه سعی خود را در روشن کردن مسیری که jahangard در پیش دارد، انجام می دهید.
عشق همیشه مقدس است. و ما نباید به راحتی آئین نامه ای بر خلاف آن صادر کنیم....
اما باید عشق هویتش را بر ما ثابت کند... . یعنی اگر عشق وجود داشت، آنگاه یک لحظه اش هم ارزش داره....
اگر چه عشق لزوما این نیست که به ازدواج و همبستری ختم شود... به خاطر همین است که من اصلا واژه شکست عشقی را قبول ندارم... عشق هیچ گاه شکست نمی خوره... عزیزانی که عشق را تجربه کرده اند ( عشق نه احساس را) ، حتما گواهی می دهند که عشق در وجودشان زنده است... و اگر به اشتباه خواسته اند فراموش کنند به مشکل افتاده اند.
ممکن است موانعی در مسیر ازدواج یا زندگی مشترک پیش بیاید و مانع تشکیل خانواده و آوردن فرزند و ....، بشود، اما آیا این به معنی از بین رفتن عشق است... عشق یعنی دیگری را بر خود رجحان دادن و با این حس غریب رشد کردن و زندگی را زیبا دیدن. اینست که عاشق رقص کنان زمزمه می کند که :
شب برام قشنگ شده
روز برام قشنگ شده
ابر سیاه آسمون خوشگل و رنگارنگ شده
حکایت از این دارد که عشق نگرش و دید ما را به زندگی عوض می کند...
اما مشکل وقتی ایجاد می شود که چیزی به اسم وابستگی، چیزی به اسم احساس، چیزی به اسم سود و زیان ، با عشق عوضی می شود....
یعنی اگر ما با فرد ازدواج نکردیم، پس عشق مشکل دار شد.... نه به هیچ وجه .... عشق از مقوله مسائل جنسی نیست.... هر کس که با این دید ( یکی بودن ازدواج و ارضاء نیاز با عشق)جلو برود، ممکن است در ارضاء این نیاز توسط شخصی خاص شکست بخورد،
اما اگر ما دیگری را یا بهتری را نسبت به خود ترجیح دادیم و حاضر شدیم خود را فدای او کنیم. این عشق است...
حالا در عین اینکه عشق را داریم می توانیم برای ازدواج یا عدم ازدواج برنامه ریزی کنیم....
( گرچه احساس و نیاز ما مرتب خودش را جلو می اندازد و می خواهد به جای عشق ما تصمیم بگیرد....، اما عشق آزاد است... عشق وابسته به وصل نیست....)
برای همین است حتی کسانی که امکان ازدواج با معشوقشان را نیافتند( در عامیانه می گویند در عشق شکست خوردند) ، ولی این طور نیست... تمام ترانه های سوزناکی که بر بی وفایی معشوق خوانده می شود.... مبین این موضوع محتوایی هست که «علیرغم همه اینها ای معشوق دلم برای تو می تپد.»
حالا با این مقدمه طولانی فکر کنم دوستمون بهتر بتوانند تصمیم بگیرند.
حالا چه عقب بکشی و صرفنظر کنی، چه بروی جلو و پیگیر باشی در هر دو صورت عشق شما زنده خواهد ماند...
اما اگر منطقی فکر نکنید ممکن است( به احتمال بسیار قوی) مشکلاتی در این زندگی داشته باشید که شیرینی عشق را در کامتان تحت الشعاع قرار دهد....
من هم مانند دوستان توصیه ام این است که در این زمینه منطقی فکر کنید. اما تجربه عشق را گرامی بدارید....
اما اگر با همه این روشنگری ها، خواستار ازدواج هستید باید علاوه بر آنچه دوستان گفتند به مسائل دیگری هم توجه داشته باشید.
مسئله بیماری این آقا برای شما و ایشان آنقدر بزرگ شده است که جلوی دیدتان را نسبت به سایر معیارهای ازدواج گرفته است.... من چندین بار سئوالتون را خواندم ، به جزء موارد مبهم و کلی چیزی در مورد معیارهای اساسی ازدواج و تناسبهایی که با آن آقا دارید نگفته اید.
یک بحث مهم دیگر هم هست، که اجازه دهید جسارتا نظرم را بگویم....
علاوه بر مسئله بیماری به نظرم می رسد که این آقا تا این حد اشتیاق شما را ندارند...
این فرضیه ای است که اگر شما روند خود را پیش بگیرید به آن می رسید....
یعنی شما پیگیر باشید... و او را تحت فشار قرار دهید که با شما ازدواج کند... متوجه می شوید علاوه بر بیماری ممکن است ایشون ملاحظات دیگری نیز داشته باشد.....
( این نکته ظریف را یکی از دوستان دیگر هم بیرون کشیده بود.... و آن این مسئله است: که او همان بدو ارتباط ، 2 سال پیش با توجه به مسائل عاطفی بین شما، می بایست رابطه را شروع نمی کرد....، اما اگر شروع کرد، یعنی اینکه دغدغه بیماری خود را به عنوان مانعی از ازدواج قلمداد نکرده بود..... اما بعدا از این مسئله به عنوان بهانه استفاده کرده است.= البته این یک فرضیه است که ممکن است درست باشد یا غلط)،
برای آزمون این فرضیه شما باید رک و شفاف با او صحبت کنید و بگوئید که به هر قیمت حاضرید که شناخت بیشتری از او به دست آورید و علیرغم بیماریش در صورتیکه معیارهای ازدواج را داشت با او ازدواج کنید. اگر با فشارهای بیشتر شما ایشون بیشتر عقب نشینی کرد، پس فرضیه ثابت می شود... ، اما اگر شناخت شما کامل شد و ایشون تن به ازدواج داد، که خواست شما محقق شده است.....
خلاصه:
- عشق لزوما به معنی ازدواج و بچه دار شدن نیست....
- علاوه بر بیماری این آقا سایر معیارهای ازدواج و تناسبشان باید چک شود.
- اگر آقایی تصمیم به ازدواج با خانمی را نداشته باشد، می تواند بهانه این کار را بیابد.
- برای خلاص شدن از این موقعیت باید رک با آن آقا، خانواده خود صحبت کنید و بگذارید کار عملیاتی شود....( نه در حد حرف و خیال بماند)








علاقه مندی ها (Bookmarks)