شايد بشه اينجوري هم به مساله نگاه كرد:
شوهرتون (همينطور كه خودتون گفتيد) گفتن كه 8 سال با شما اختلاف داشتن، راهي هم براي حل اين مشكل پيدا نمي كردن جز طلاق!! و چون ظاهرا نمي تونستن راجع به طلاق صحبت كنن (چون اين مساله خيلي براشون سنگين بوده)، تا حالا حرفي ازش نزده بودن! حالا با ديدن جدايي خواهرشون، اين پديده رو به عنوان يه مساله قابل قبول از طرف خانواده خودشون نگاه مي كنن و اونو پيشنهاد ميدن.!
توجه كنيد كه تقريبا همه به طلاق به چشم يه راه حل خروج از بحران نگاه مي كنن. اما آيا اين مساله تنها راه حله و آيا راه حل درسته؟
چيزي كه مهمه و در درجه اول اهميته اينه كه شما دليل همسرتون رو براي جدايي بپرسيد. چيزهايي مثل عدم تقاهم يا درك مشترك خيلي عمومي هستند. دنبال مصداقها باشيد.
مثلا از ايشون دقيقا بخواهيد كه موارد اختلاف رو دقيقا بگن (طرز لباس پوشيدن، غذا پختن، ارتباطات اجتماعي، بهداشت شخصي و ...)
بعد راجع به اونا فكر كنيد، سعي كنيد همسرتون متوجه بشه كه طلاق آخرين راه حله، نه "تنها راه حل". اگه ايشون تغييراتي رو از شما مي خواد، سعي كنيد به اونا عمل كنيد و البته اين كار رو با علاقه انجام بدين (نه با اكراه).








علاقه مندی ها (Bookmarks)