RE: به خاطر ناراحتی قلبی اش ترکم کرده
سلام خدمت دوستان عزیز و مدیر همدردی جناب آقای سنگ تراشان
من خودم هم کم کم داشتم دیگه گیج می شدم چون واقعا نمی دونستم باید برم باهاش صحبت کنم یا نه نمی دونستم حرف زدن با اون توی این شرایطی که قرار دارم درسته یا نه از این می ترسیدم که نتونم و طاقت نیارم و جلو ش گریه کنم اخه من از اون دسته از آدما که خیلی زود اشکم در میاد
همیشه از این می ترسیدم که یه روزی بخوام از اون جدا شم
خوب اقای سنگتراشان به چند تا نکته اشاره کردن که فکر می کنم لازم باشه هیمن جا تصحیحش کنم
نکته اول اینکه من واین آقا با هم دوست نبودیم و نیستیم
نکته دوم اینکه من و اون اقا هر دومون خیلی ادمای مقید و مذهبی هستیم و هر گونه رابطه ای که به غیر از رابطه ازدواج باشه یا رابطه کاری باشه رو قبول نداریم
نکته سوم اینکه من و این آقا دو ساله که همدیگه رو می شناسیم ولی تا الان رابطه ما با هم یه جورایی رابطه کاری بوده و هیچ حرفی علاوه بر این بین ما رد و بدل نشده بود .
نکته چهارم اینکه من و این آقا دقیقا الان حدود 38 روزه که این رابطه رو شروع کردیم چون هردومون به قصد ازدواج این رابطه رو شروع کرده بودیم از نظر هیچکدممون هیچ گونه مشکلی وجود نداشت البته اولش من یکم راضی نبودم که اینجوری با هم رابطه داشته باشیم ولی به خاطر اون به این رابطه تن دادم و کل رابطه ما از اول تا آخرش حدود 15 روز طول کشید که توی این مدت هم چیزی به جز احترام به همدیگه هیچی بینمون نبود چون داشتیم از هم بیشتر شناخت پیدا می کردیم و در کمال اخترام با هم صحبت می کردیم هیچ وقت یادم نمیاد همدیگه رو با اسم کوچیک صدا کرده باشیم همیشه به من می گفت خانم ....... منم ایشون رو با اسم فامیل صدا می کردم .
نکته پنجم اینکه خانواده ها ما از این ماجرا هیچ خبری ندارن نه خانواده من نه خانواده ایشون به خاطر همین تا الان هم داریم مراعات خانواده ها رو می کنیم
نکته ششم اینکه شما گفته بودین ملاکهایی رو که واسه ازدواج داریم در نظر نگرفتیم ولی من تمام حوانب این ازدواح رو در نظر گرفتم اولین نکته ای که تونست من رو اینجوری به اون آقا وابسته کنه ایمانش بود چون واقعا دل پاکی داشت هیج وقت ندیدم بخواد با نگاهی که از روی هوس باشه یا همراه با حرفی که امروزه بهش می گن متلک با من رفتار کنه این متانت بیش از اندازه ای که داشت من روز به روز عاشقتر می کرد مسئله دیگه ای که من رو مجذوب خودش کرد ادب و نجابتی بود که داشت مخصوصا توی حرف زدنش
نکته هفتم اینکه من و دختر عموی این آقا با هم دوست هستیم و دوستای خوبی هستیم ولی خوب خیلی وقته که همدیکه رو ندیدیم من در مورد ناراحتی قلبی ایشو ن از دختر عموشون شنیدم همون موقع خواستم فراموشش کنم یعنی حدود 1.5 سال پیش اما نتونستم و گفتم عمر که دست خداست پس چرا باید به این حرفای پوچ توجهی بکنم تا اینکه فهمیدم ایشون سرطان هم دارند که خوشبختانه با عملی که انجام دادن تا حدودی این مشکل حل شد . ولی باز هم نتونستم فراموش کنم خودم مطمئنم که این حس من هوس نیست یه عشق واقعیه
نکته هشتم اینکه اون وقتی فهمید که ناراحتی قلبی اش تا چه اندازه پیش رفته از این ازدواح منصرف شد و گفت که زندگی من بازیچه دست اون نیست که بخواد یه دختری رو که تازه اول جونیشه و بهترین موقعیت ها واسه ازدواح رو داره ازش بگیره و جواب آزمایشش وقتی اومد که 15 روز از رابطه ما گذشته بود و همون روزی بود که از هم جدا شدیم
نکته نهم اینکه از نظر سطح خانوادگی تفاوت زیادی با هم نداریم یعنی می تونم بگم از نظر فرهنگی زیاد با هم تفاوت نداریم اون از یک خانواده تحصیلکرده اس و من هم تا حدودی از خانواده تحصیل کرده ای هستم البته اونها یکم از ما بالاترن
حالا می بینین که من همه حوانب رو در نظر گرفتم و حاضر شدم تن به این ازدواج بدم
پس فقط کمک کنید که بهش بفهمونم که من با این ازدواج مشکلی ندارم و حاضرم تا آخرش با هاش باشم /
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک غم نخوری گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که تو بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
لباتون همیشه خندون باشه قربان شما جهانگرد
علاقه مندی ها (Bookmarks)