
نوشته اصلی توسط
5003
با تشکر از همه دوستان .
همه نوشته هاتونو خوندم.دستتون درد نکنه . ولی حقیقت قضیه اینه که من به یه وسواس فکری توی این قضیه دچار شده ام و در بعضی از موارد خیلی نکته سنجی ( یا ایراد گیری ) می کنم . حتی بعضی ها رو ندیده کنار گذاشتم . قبل ازینکه طرف رو ببینم اول به خودش و خونوادش فکر می کنم و حقیقتش دنبال یه مورد برای نتیجه گیری منفی می کنم . کلا" خودم هم به این نتیجه رسیده ام که خیلی منفی گرا شده ام .دلیلش هم فقط زندگی کاملا" مجردیه . من بیش از نیمی از عمرمو دور از خونه زندگی کرده ام و تنها بوده ام و تا حدی هم به این وضع عادت کرده ام و حالا هم می ترسم که نکنه این آرامش "کذایی" به هم بخوره . گفتم کذایی چون زیاد هم آرامش ندارم و گاهی اوقات از فرط تنهایی واقعا" کم میارم .می ترسم . چون رفته رفته اخلاقم بدتر می شه . به نسبت هم سن و سالام خیلی توی این قضیه منطقی فکر می کنم و این داره منو می ترسونه.
واقعا" احتیاج به کمک دارم .
علاقه مندی ها (Bookmarks)