بلوم عزیز چرا انقدر آشفته ، عصبانی . خدا به همه چیز بنده هاش آگاهه . عزیزم این ما بنده ها هستیم که خیلی عجولیم . نمی دونم این داستان رو شنیدی یا نه که یه روز یه گنجشک روی یه درخت لونه داشته و توی لونش هم چند تا تخم کوچیک . یه روز یه طوفان سختی شروع میشه و درختی که گنجشک روش لونه داشته شروع میکنه به تکون خوردنهای شدید و لونه گنجشک رو به هم میریزه . بعد که طوفان تموم میشه گنجشک از خدا گله میکنه که خدا آخه توی این جنگل به این بزرگی باید لونه من اینطوری بشه ؟ از طرف خدا نجوا اومد که یه مار بزرگ داشته از درخت بالا میومده که تخمها رو بخوره من این طوفان رو به پا کردم که اون مار نتونه به لونه تو نزدیک بشه .
حالا هیچکار خدا بی حکمت نیست . ببین چه حکمتی توشه که الان معلوم نمیشه ولی 10 ساله دیگه چرا .








علاقه مندی ها (Bookmarks)