آقای سنگ تراشان من این کار راقبلا کرده ام . او از ریسک کردن در رابطه با خانواده خیلی میترسد . هر جا هم من از خانواده ام ایراد میگیرم او در عین حال که تند نیست ، سعی میکند از آنها دفاع کند . وقتی نمیتواند ، میگوید آنها مادر و پدر تو هستند . نباید اذیتشان کنی ... ولی هیچ وقت دروغ نمیگوید .حتی به خانواده ی خودش . اصولا همه اسرارش را خانواده اش میدانند به جز همین مسیله ی خودمان . البته کم و بیش خبر دارند که پسرشان با کسی دوست است ولی به روی خود نمی آورند .
ولی در مورد خانواده ی من محتاط تر است . وقتی به او میگویم که مادرم از ارتباط اینترنتی ما خبر دارد خیلی مضطرب میشود و تند تند میپرسد که نکنه مانع ارتباط ما شوند . در مورد پدرم هم چون میداند خیلی غیرتی است ، همیشه میگوید مواظب باش بدبختمان نکنی . یعنی همان پنهان کاری ! البته همیشه میگوید همه چیز را به مادرت بگو ولی چون میداند اگر این را بگویم رابطه مان قطع خواهد شد ، این یکی را استثنا قایل میشود .
در مورد دیدگاهش نسبت به خودم هم باید بگم هیچ وقت به زبان نیاورده ولی خیلی به من اعتماد دارد البته ... جدیدا این اعتماد تا حدودی از بین رفته و خودم باعثش شدم ! چون نتوانستم خودم را نگه دارم و به دوستی دیگری که داشتم ، اعتراف کردم . از آن موقع دوست دارد هر چیزی را تا آخرش بداند و هیچ موضوعی سر بسته نماند . در مورد دوست داشتن ولی نمیدانم . همه جوره محبت میکند ولی به پسرها نمیشه اعتماد کرد ! در جریان قرار گرفتن خانواده ام هم غیر ممکن است چون مطمینا رابطه مان را قطع میکنند و ما این را نمیخواهیم !!








علاقه مندی ها (Bookmarks)