سلام به همگي دوستان عزيزم بالاخص نقاب،كاترين و gh.sana
اول از حال امشب خودم ميگم بعد به پاسخهاي دوستان گلم پاسخ ميدهم.
واقعيتش رو بخواهيد ديشب بار فكري سنگيني داشتم و الان بهترم(خدا رو شكر).
واقعا حالا به اهميت درد و دل كردن پي بردم.از اينكه با من همراهي كرديد ممنون
لطف خداوند رو توي تمام تار و پود زندگيم ميبينم.
الان با تمركز بيشتري بحث رو ادامه ميدهم
نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
اگر هدف از ازدواج رهایی از این مشکلات است نه ازدواج را صلاح نمی دانم چون معتقدم انسان باید قبل از ازدواج با مشکلات کنار بیاد چون تازه بعد از ازدواج با کوهی از مسولیت و مشکل همراه است...درست هست که ازدواج آرامش بخش است اما این آرامش تنها سال اول زندگی را شامل می شود و پس از آن باید تلاش کرد تا این آرامش را حفظ کرد...
نمی دانم متوجه منظورم شده اید یا نه؟
كاملا با نظر شما موافقم...هر چند ازدواج موفق آرامش بخشه و بخشي از نيازها رو مرتفع ميكنه،اما اگر انگيزه صرفا رفع مشكلات باشه احتمالا بايد منتظر بيشتر شدن مشكلات باشيم.
گل گفتي نقاب

نقل قول نوشته اصلی توسط gh.sana
چه قدر خوب خودت رو میشناسی اندیشه جان!!!شاخ در اوردم
الان تمرکز جواب دادن به این پست رو ندارم!!
ممنون(اول راهم هنوز)،همين كه لطف كرديد و پست زديد سپاسگزارم

نقل قول نوشته اصلی توسط کاترین
من احساس مبکنم که اول این وضع شغلی جدیدت باعث شده که دچار ناراحتی از وضعت بشی و غمگین باشی و شاید ازخودت ناراضی خوب اگه میخوای که وضع شغلیت رو عوض کنی و میتونی که کاری کنی که بسم ا...
سلام و ممنون
دوست داشتم در رابطه با بحث شغلي جاي ديگري سر حرفو باز كنم اما حالا كه اشاره كرديد همين جا ميگم.
طبيعت من طوريه كه با كار كردن انرژي ميگيرم و اگر كار نكنم كارهاي ديگرم عقب ميوفته و حوصله ندارم انجامش بدم.
از اونجا كه سرمايه نداشتم خوب خودم نمي تونستم كاري رو شروع كنم پس ميبايست براي جايي يا كسي كار كنم.
چون هدف اصلي من دانشگاه و موفقيت در اين راهه(به لطف خدا،ان شا الله)ميبايست كارم طوري باشه كه وقت داشته باشم كه بگذارم براي درسم.شايد 20 تا 30 جا براي كار رفتم اما به دلايلي مثل(مدرك ديپلم داشتن،ساعت كاري بالايي كه ميخواستن،حقوق پايين،نداشتن بيمه و ...)نخواستم. هر چند بعضي از اين مشاغل با روحيه ام سازگاري داشت.اين شد كه اين كار بهم پيشنهاد شد،وقتي طرف مقابلم اين حرفو زد اول برام از ناسزا چيزي كمتر نبود،برخورد بهم و همون موقع گفتم نه!
چند روز بعد فكر كردم محاسن و معايب كار رو سبك سنگين كردم و خلاصه اومدم تو اين كار.روزهاي اول خيلي سخت بود(كنار اومدن با غرور جواني).اما هر چي ميگذره خدا رو شكر نظرم بهتر ميشه(آخرش هم دست خداست) و كار كردن رو بسيار براي خودم بهتر از بيكاري ميدونم.اما در مجموع راضيم خدا رو شكر.
سعي مي كنم به خودم كمك كنم شما هم مارو دعا كنيد.