ميمونه از اين به بعدش،ازت خواهش ميكنم اين حرفها رو گوش كن،
چرا ميترسي وقتي بهت ميگه نيا خونمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا در مقابل يه جملهي بچه گانه و يه تهديد الكي انقدر زود خودت رو ميبازي؟
نري خونشون چي ميشه؟بجاي رفتن خونهي اونها برو وقتت رو با دوستات بگذرون،هم ديگه فكر و خيال نميكني هم آخرين لحظات مجردي رو خوش ميگذروني هم اين دوران مسخرهي تصميم گيريه خانمت زودتر برات ميگذره و هم اينكه آتو دستش نميدي.
با اين طرز عكس العمل شما اون راحت ميفهمه كه نسبت به اين قضيه حساسي،و تا موقع ازدواجتون اين رو چماق ميكنه ميزنه تو سر شما،
هر وقت گفت نيا خونمون تنها در جوابش بگو با كمال ميل،بگو هر جور كه راحتي،بگو آنچنان هم خوشت نمياد همش خونهي پدر خانمت باشي،اونوقت ببين چطوري زنگ ميزنه و دعوتت ميكنه،
اگر گفت من تو رو مثل قبل دوست ندارم شما بگو عدم علاقه تو ميتونه تو علاقه من هم تاثير داشته باشه و باعث كاهش علاقه من بشه،يا
اگر تونستي بگو دل به دل راه داره،باز هم ميبيني چطور از ترسش بهت ابراز علاقه ميكنه،
سلام رو با سلام جواب بده.
عزيز دل مقابله به مثل در اين مورد بسيار جواب ميده،
اگر بتوني جلوي خودت رو بگيري و يه مدت نه زنگ بزني و نه پيامك بدي در ذهن خانمت توهماتي شكل ميگيره كه به برگ برنده براي شما تبديل ميشه،
چرا طوري رفتار ميكني كه فكر كنه ديگه توان نداري يكي بهتر از اون رو پيدا كني؟
اينجور دخترا مثل سايه ميمونن،اگر بري سمتشون ازت دور ميشن و اگر ازشون دور بشي دوان دوان به سمتت ميان،
سعي كن وقتي داره تهديدت ميكنه يا وقتي ميخواد بترسونتت با اعتماد به نفس به روش بخندي،اينطوري فكر ميكنه كه اگر اون نشد يكي ديگه!!!!!!!!
به خدا انقدر راحت ميشه احساساتش رو انگولك كرد كه به دست و پات بيوفته،
آخه از چي ميترسي برادر من؟فكر ميكني اگر هم بره اين رفتنش چقدر تو روحيت تاثير بد ميذاره؟دنيا به آخر ميرسه؟ديگه نميتوني با دختري ازدواج كني؟قسم ميخورم طولي نميكشه كه فراموشش ميكني و به اين روزهات ميخندي،
افسار عقلت رو نده دست احساست كه بيچارت ميكنه.اومدي اينجا كه راهنمايي بشي ديگه؟پس چرا همش ميگي دوسش دارم و نميتونم از اين حرفها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟
اگر واقعا دنبال يه راه حل ميگردي اينجا يه خورده به حرف دوستان گوش بده.
آخرش اينه كه با هم ازدواج نميكنيد؟بالاتر از سياهي كه ديگه رنگي نيست هست؟
يعني واقعا ديگه تواناييش رو نداري با يكي ديگه ازدواج كني؟
البته دركت ميكنم،وقتي آدم عاشق كسي بشه احساس ميكنه كه زندگي=اون طرف
ولي بعدش آدم به اين احساسش ميخنده
تنها سودي كه از موفقيت تو به ما ميرسه اينه كه خيالمون راحت ميشه كه برندهي اين كارزار تو بودي.
فقط منتظرم ببينم چقدر به اين چيزهايي كه گفتم گوش ميدي اونوقت بقيه و اصل كاريش رو ميگم.
در ضمن،نذار پدرت بيش از اين پيش اين خانواده كم فرهنگ غرورش رو خورد كنه،اونها لياقت مهربونيه پدرت رو ندارن.
در جواب كسي كه لج ميكنه فقط بي اهميت بودن ميتونه آتيشش بزنه،
2 تا سوال:
1.شما ساكن مشهد هستيد؟
2.قبل از شما خانمتون خواستگار يا دوستي نداشته كه هنوز دلش پيش اون باشه؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)