ایشون و نحوه برخوردهاشون به من ارتباط نداره. ایشون با داماد ما زندگی می کنند نه با من. نظرات ایشون رو هم در این مورد چون مشابه عمده دختران متوقع امروزیست پشیزی ارزش قائل نیستم و حتی در درگیریهای بین ایشان و دامادمان کاملا منفعل برخورد می کنم. چند رو زبعد ازروز خواستگاری هم این موضوع رو به دامادمون گفتم که باید برای چه چیزی برنامه ریزی کندو بعدا شکه نشود از اینکه بعد از 6 روز کار خسته کننده در شهرستان که برای خانواده اش و تامین زندگی آنها انجام می دهد خانومش انتظار محبت دیدن و بیرون رفتن و.. هم داره. به جای اینکه کمک کنه همسرش خستگی یک هفته رو از تن بیرون کنه و از همسرش بابت این روزهای خسته کننده کار ممنون باشه. ایشون هم قبول کردند. هر چند من قضیه رو شدیدتر گفتم که به ایشون بعدا برنخوره/
در مورد دوستتون من نگفتم همه.می گم اکثریت غالب!(آخه اینقدر زیادن که به خدا این دخترهایی که شما می گین توشون گم می شن. این دخترها هم خودشون اگه متوقع نباشند پدر و مادرشون متوقعند) برای من هم مادیات مهم نیست. درک شدن مهم است. درک این قضیه که مرد تنها نیمی از بار زندگی مشترک را باید بر دوش بکشد و نه بیشتر!!!
واقعا نمی دونید چرا اینطور برخورد می کنم؟!!!!! مونده کتاب چاپ کنم تا این قضیه رو متوجه بشید. بابا تاپیکها رو بخونید. می خواید به صورت پست خصوصی چند تا از گل چینهاشو خدمتتون بگم که شما جای یه مرد بودین سرسام می گرفتین از این همه توقع از طرف کسی که هیچ کاری برای زندگیش نمی کند!!؟
من تنها خواستم به گل مریم بگم اگر به حرفی که می زنه اعتقاد داره بهتره اعتقادشو بیان کنه تا اطرافیانش بفهمن دیدگاه اونو.