دانه جونم ما عقد کرده ایم.
بعد از این من به روی خودم نیووردم که از این ماجرا خبر دارم. فقط یه جورایی نشون دادم که نگران این موضوع هستم و اون هم گفت خیالت راحت باشه من هیچ وقت همچین قصدی ندارم. اعتماد به این حرفش سخته برام. البته هنوز هم هیچ کار عملی نکرده، و انگار دیگه سراغ اون دختری که داشت بررسی می کرد نرفت. ولی چشم چرونی و ... سرجاش هست.
اگه رضایت ندم ممکنه دیگه سراغ این کار نره، گفتم که اون نسبت به شرعیات مقیده. تازه بعد از اینکه رضایت دادم کلی خوشحال شد و فکر کرد این از روی علاقه خیلی زیادم به اونه...من که ازش دورم، ولی از محبت هیچی براش کم نذاشتم. حالا سوالی که برام پیش اومده اینه: واقعا چرا این کار رو کرد؟ چه تضمینی وجود داره بعدا که ما وارد زندگی شدیم و کلی مشکلات و دلخوری ها ممکنه برامون پیش بیاد سراغ این کار نره؟؟؟؟
اینکه چه چیزی اون رو به من پایبند می کنه، واقعا برام جای سواله!!!
احتمالا از اون مردایی می شه که برای کانون خانواده فقط یه همسر دوست داره داشته باشه، ولی برای ارضای نیازهاش حریمی قائل نمی شه... حتی چند بار بهم گفته اگه یه وقت شیطون گولم زد تو زن باش... زندگیتو نگه دار... زود جا نزن... حقتو از طرف بگیر... به نظر شما این حرفا چه معنی ای می ده؟؟؟