سلام دوست من.
من با نظرات دوستان موافقم.تو بیشتر از این که دوستش داری عادت کردی بهش.از تنهایی و تنها بودن میترسی.اعتماد به نفست رو تقویت کن.بعد از طلاق مشکلات زیادهواما به نظرم مشکلات تین تزدواج خیلی بیشتره.اگه همه راها رو رفتی اما همسرت کمک نمی کنه پس چرا اصرار به بودن باهاش داری.اول خودش باید به فکر خودش باشه.نقش مادر رو براش ایفا نکن.اون همسرتو.اگه تکیه گاه محکمی نیست پس چرا ؟؟؟
بهتر تمام جزئیات رو بسنجی.اونم به اندازه تو دوست داره و واست حاضره چی کار کنه.ایا پیشرفتی توی این یک سال داشته؟
با خودت روراست باش.اعتماد به نفست رو زیاد کن.
من کاملا درکت میکنم.من هم چنین مشکلی داشتم.مدتهاست مطالب اینجا رو میخونم اما الان فکر کردم بهتره منم حرفی بزنم.
از طلاق نترس.گاهی بهترین راهه و تنهاترین راهه.خیلی سخته اما ما انسانها زود عادت میکنیم.
اگ واقعا همسرت اینطوریه کاری نمیتونی بکنی.من بعد از 6 سال تلاش بی فایده با یک دنیا اسیب جدا شدم
نذار به اینجا بکشه.تو خودتم بیمار میشی.
من عاشق همسرم بودم با دوست داشتن هم ازش جدا شدم.حالا فقط دعا میکنم خدا شفاش بده.
من هم به زندگی عادی برگشتم.تجربه تلخی بود
عزیزم اعتماد به نفس داشته باش
ضعیف نباش








علاقه مندی ها (Bookmarks)