از توجه و پاسخ هاي همتون ممنونم

آني عزيز سعي ميكنم هميشه خودم و بچه و زندگيم مثل دسته گل باشه ولي اصلا تمايلي به نزديكي ندارم اصلا حوصله گل و شمع و آهنگ اينا رو ندارم........نمي دو نم چرا...راستش منو شوهرم به روش سنتي با هم ازدواج كرديم اولش من خيلي علاقمند بهش بودم (در نهايت مرگ)اما الان اصلا ازش خوشم نمياد نه اينكه فكر كنيد دلمو زده .خودش ميگه چون تمام شرايط خوب يه همسر ايده آل رو داشتي باهات ازدواج كردم بدون هيچ علاقه قبلي بعد از يكسال بعد از عقد كم كم از من خوشش اومد ولي ميدونم كه هيچ وقت عاشقانه نگام نكرده باهم نخنديده با هم نزديكي نكرده من از اين موضوع بشدت ناراحتم.......سكس با كي با كسي كه فقط (تحت شرايط و چارچوب خانواده)بعنوان همسر دوستم داره و هميشه هم به من ميگه تو خيلي دختر خوبي هستي ولي چه فايده ؟؟؟؟؟؟؟من از توي چشماش ميخونم همه چيزو ........(البته ناگفته نمونه كه در زمان مجرديش دختري رو عاشقانه دوست داشته .با تمام وجود و منو اوايل زندگي 2 بار تو سكس با نام اون صدا كرده البته من اصلا به روش نياوردم ولي از تو داغون شدم........مني كه همه چيزمو براي همسرم گذاشته بودم......البته اين موضع مال چند سال پيشه و من همه اونها رو فراموش كردم ..)ولي الان به ناچار بايد براي تداوم زندگيم بايد اين علاقه رو تو وجود خودم زنده كنم بعدش تو وجود همسرم..........
منتظر نظراتتون همستم.بازم ممنون