برای خود شناسی، باید نخست وارسته باشیم از قید و بند بیشتر وابستگی ها و تعلق خاطر های اغلب پوچ و بی ارزش، و در میان همه مشغله های زندگی، فرصتی نیز برای پرداختن به خود و اندیشیدن در باره خویشتن فراهم آوریم، که متاسفانه کمتر چنین فرصت هایی پیش می آید و آن گاه نیز که فراغتی حاصل می شود، چنان خسته ایم و فرسوده و وارفته که نیرویی و توانی برای نگریستن به ژرفای وجود خویش و دیدن تصاویر حقیقی خویش نداریم.
برای خودشناسی یابد ترک خودبینی بگوییم و خودپسندی، ترک خود پرستی بگوییم و خود خواهی، ترک خود رایی بگوییم و خودکامی، ترک خود کامگی بگوییم و خود بزرگ بینی، ترک خود محور بینی بگوییم و خود خدا پنداری ، و آیا توان و همت این همه ترک اعتیاد های سخت جان و دیرمان را داریم؟
برای خود شناسی باید خود را در معرض امتحان های دشوار و آزمون های سخت قرار دهیم و در میدان سنجش ها و آزمایش های نفس گیر، بیازماییم. باید مراقب خود باشیم، و مراقب تقلب های خود، مراقب تظاهر ها و دو رویی های خود، مراقب تزویر ها و خودنمایی های خود، مراقب ظاهر فریبی ها و دغلبازی های خود...
برای خود شناسی باید درون خویش را مدام کند و کاو کنیم، به عمیق ترین انگیزه های رفتار ها، کردارها، گفتار ها، کنش ها و واکنش ها، و اندیشه ها و خیال های خود بیندیشیم و بکوشیم تا خود را در پنهان ترین زوایای این انگیزه ها و تاریک ترین گوشه های امیال و خواست های خویش دریابیم و کشف کنیم.
برای خود شناسی باید خود را همواره در حوزه های اندیشه، انگیزه و عمل بجوییم و کنکاش کنیم تا بیابیم و بشناسیم. دو حوزه اندیشه و عمل، مهم ترین عرصه های خودشناسی هستند و خود شناسی حکمتی است ( نمی گویم دانشی است، نمی گویم هنری است، نمی گویم مهارتی است، نمی گویم فنی است، می گویم حکمتی است) هم نظری و هم عملی، هم حسی و هم عقلی، که باید به تدریج آن را بیاموزیم و در عمل و در تجربه فرایش بگیریم و با مراقبت های پیدا و پنهان، خود را برای آن آماده سازیم تا بتوانیم به تدریج مرزهای وجود خویش را بشناسیم و ارزیابی درستی از خویش به دست آوریم.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)