[align=justify]برای همه شما ارزوی خوشبختی میکنم و ترجیح میدم سکوت کنم و بیشتر در انتخاب های اینده ام دقت کنم . چون با دو طرز فکر جدید اشنا شدم که برایم خیلی عجیب بود
سورنای عزیز
فقط از روی حس خواهری این نکته را می نویسم :
با دختری بسیار زیبارو در دوره لیسانس دوست بودم . در حدی زیبا که کارکنان دانشگاه و دو تن ازا ساتید او را پری صدا میزدند ( در حالیکه نامش مریم بود و رسم نبود که با نام کوچک کسی را صدا بزنند)
از قضا با فردی ازدواج کرد که زیبایی همسرش را حق خود می دانست تا وقتی این مرد نیازهای مادی و عاطفی او را تامین میکند ، دیدن چهره زیبای او نیز حق طبیعیش باشد .
متاسفانه فقط یک سال این پیوند زیبا ( که زبانزد همه در دانشگاه شده بود ) دوام اورد . در حالیکه اقا واقعا معیارهای یک مرد ایده ال را داشت و دختر نیز همینطور . اما متاسفانه این معیارها با همسو نبودند و قیافه هر دو پس از یکسال برای همدیگر غیرقابل تحمل شده بود.[/align]








علاقه مندی ها (Bookmarks)