سلام
ممنون از لطف همه
راستش من قبل از ازدواج به اين مسائل اهميت ميدادم و خيلي پايبند بودم چون دوستم مامانم بود و همه حرفامو ميگفتم و هميشه به راهنماييهاش توجه ميكردم و هيچوقت از اعتماد خونوادم سوء استفاده نكردم خواستگاراي زيادي داشتم اما تو دلم از هيچكدوم مطمئن نبودم اما وقتي شوهرم اومد خواستگاريم مامان و خواهرش زناي خوبي بودند معلوم بود كه خونوادشون به اين مسائل پايبندند شوهرم هم همينطور :يه قيافه با شخصيت كه نه اهل سيگاره نه مشروب نه حرام خوار .تو روياهام هموني بود كه دنبالش بودم بعداً كه اينو فهميدم واقعاً برام غير قابل هضم بود نميتونسم دركش كنم چون تو ذهنم شوهرم كسي بود كه هيچ ايرادي نداشت حالا ايرادي رو فهميدم كه درست چيزي بود كه من واقعاٌ بهش حساس بودم به خاطر همين برام مثل يه شوك بود كه الان كه تو اين تالار راجعبش حرف زدم كلي حالم بهتر شده كاش زودتر ميگفتم با اينكه خيلي وقته عضوم.روم نميشد بگم. از همه ممنون.درسته شما راست ميگين آدم جايزالخطاست من خودمو نميبخشم كه 2 سال زندگيمو هدر دادم با اخم و تخمهام.بيچاره شوهرم همش قربون صدقم ميرفت همه چي برام ميخريد تو بچه داري چقد كمكم ميكنه ولي من......از ديروز سعي ميكنم مثل خودش باشم. برام دعا كنين
![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)