ای روزگار که چقدر بی وفایی و ادامه داد: تو هنوز کودک بودی فرزندم که پدرت تنهایمان گذاشت ورفت. نمی دانی چه مصیبتها کشیدم تا تو به اینجا برسی و برای خودت کسی شوی عزیزم. نمی خواهم آن دوران را به یاد اورم ولی همین بس که نگذاشتم درد فراق و بی پدری را حس کنی و خودم هم برایت پدر بودم هم مادر اما اینها برایم درد نبودند ، درد اصلی حرف و حدیثهایی بود که مردم پشت سرم میزدند و می گفتند که چرا این زن........







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)