دوست خوبم،
نباید اجازه بدی که هروقت خواست بره و هروقت خواست برگرده.
مدیریت رابطه رو به اون نسپار! سکان احساساتت رو در دست خودت نگهدار!
اجازه نده اون با هر اومدن و رفتنی، با هر صحبتی که با خونواده ش در مورد شما خواهد کرد، و ... روحت رو طوفانی کنه!
در حال حاضر شرایط شما برای شروع پروسه ی ازدواج (یعنی مشاوره و آشنایی خونواده ها و ...) محیاست. اونیکه تکلیفش روشن نیست اون آقاست.
پس شما یک گام جلوتر از ایشون قرار داری.
حالا عاقلانه ترین تصمیم چیه؟
من که می گم باید خودت رو کنار بکشی تا اون هم به اختیار خودش و با مسئولیت خودش، این یک گام رو برداره و به شما برسه.
و البته این گام در حد یک تماس تلفنی نخواهد بود! شما تماس تلفنی اون رو به معنای بازگشتش تلقی کردید، در حالیکه باید روی اقداماتی حساب کنید که نشون بده ایشون مرد زندگیه، تلفن رو که دوست پسر ها هم می زنن! عدم سوء استفاده ی جنسی و ... هم نشونه عاشقی می تونه باشه، اما دلیلی نداره که به معنای قبول تعهد ازدواج باشه.
بنابراین از اونجائیکه قصد شما ازدواجه، فقط واکنش هایی رو بپذیرید که نشون بده تصمیم قطعی ایشون هم همینه.
برای اینکه قدرت تشخیصتون رو هم به بالاترین حد ممکن (که در شرایط فعلی بهش نیاز دارید) برسونید، نیاز دارید که احساسات رو از خودتون (و حتی از دوستتون) دور کنید.
اگر هم فکر می کنی احساساتت کنترل ناپذیرن، بدون که کلید این مشکل هم در دست خودته. احساسات انسان رو کور می کنه، و منطق بینا! بنابراین چاره اینه:
هرچی بیشتر از منطقت استفاده کنی، احساساتت بیشتر عقب نشینی می کنن.
موفق باشید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)