سلام
بنال اي دل که دنيا را بقا نيست
چو آرامش در اين دار فنا نيست
بنال اي دل نماند جاودانه
بجز عشق و نواي عاشقانه
بنال اي دل به لحن ناي داود
که هر ناليدنش ذکر خدا بود
بيا تا از پي اش با هم بگرديم
که هر دو آشنا با آه و درديم
بنال اي دل که يارم زار و خسته
به پشت پرده غيبت نشسته
بنال اي دل به هر صبح و به هر شام
چو تنها اشک ريزد آن دلارام
بنال اي دل ز غمهايم گذر کن
که تنها ناله بر آن منتظر کن
بنال اي دل که يارم در نماز است
سراپا ناز و در حال نياز است
بنال اي دل که بس آزرده ام من
که ردپاي او گم کرده ام من
نشانم ده حريم سامرا را
مگر پيدا کنم آن دلربا را
بنال اي دل گل بي خار من کو
نشينم چون بنفشه بر لب جو
مگر عکس رخش در آب بينم
دگر او را مگر در خواب بينم
که من آلوده ام او پاک و معصوم
از اين رو گشته ام ناکام و محروم
بنال اي دل چو آيد بوي نرگس
بخوبي عطر او را مي کنم حس
خدايا در فراقش ناله تا کي
به سينه داغها چون لاله تا کي
خدايا رازها در پرده تا کي
ز غيبت قلبها آزرده تا کي
بنال اي دل بگو با شور و فرياد
که يا مهدي جهان پر شد ز بيداد
تو اي مهر آفرين لطف خدايي
کجايي اي گل زهرا کجايي؟
منبع
یاعلی







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)