سلام بر سرور و سالار شهیدان ابا عبد الله الحسین (ع) و پویندگان راه پر افتخار و عزت ایشان ، شهیدان میهن سبزمان ایران

در هر دشتی که لاله زاری بوده است ...از سرخی خون شهریاری بوده است
هر شاخ بنفشه کز زمین می روید ...خالی است که بر رخ نگاری بوده است


ضمیر غایب مفرد

زمانه خواست تو را ماضی بعید کند
ضمیر غایب مفرد کند، شهید کند

شناسنامه درد تو را کند تمدید
تو را اسیر زمین ،مدتی مدید کند

به دستمال نسیم آمده است این پاییز
که زخم های اناریت را سپید کند

میان بقچه عطرش نشد که دختر باد
سپیده دم گل زخم تو را خرید کند

زده ست خیمه بر این باغ ابری از اندوه
که ردّ پای تو را نیز ناپدید کند

زمانه بافت لباس عزا به قامت تو
که خود تهیه اسباب روز عید کند

زمانه خواست که در خانقاه تاولها
تو را مراد کند، درد را مرید کند

کنون زمانه شاعر چه از تو بنویسد ؟
خدا نصیب غزل مصرعی جدید کند

حدیث توست اگر قصّه سازد از « منصور »
مقام توست اگر وصف ِ « بایزید » کند

خدا نخواست سرت ر ا فقط بگیرد، خواست
که ذره ذره تمام ِ تو را شهید کند

شاعر : محمد سعید میرزایی. کتاب شهر باروت و باران

خواب

خواب دیدم ،خواب آن مرد نجیب
آیه های ساده امن یُجیب

رد مین، رگبار و ترکش ، بوی خون
تنگه مرصاد ، وادی جنون

آن طرف دستی فتاده بر زمین
این طرف پوتین مردی روی مین

آن بسیجی بال زد ، پرواز کرد
شور معراج خوشی آغاز کرد

دیدم آنجا فرق دامادی شکست
در حنا بندان خون آنشب نشست

کودکی نالید بابایم کجاست ؟
مادری بر سینه می زد ، کربلاست

خواب دیدم ، خواب آن مرد عجیب
آیه های ساده امن یُجیب

شاعر : زینب محمدی ،کتاب شهر باروت و باران