kamran2007 عزيز دقيقا منظور من هم همين بود . اگر با همچين آدمي 3 سال دوست باشيد و نفهميد يه جورايي يعني از فکرتون استفاده نکرديد . ثانيا جريان من اصلا ربطي به اين نداشت که من اولين بارم بوده يا صدمين بار اگر جزئيات رو برات شرح بدم متوجه مي شي که اين اصلا ربطي به تجربه نداشت به هر حال سر وقتش ميگم ولي اينها هيچ کدوم به اين ربط نداره چون هر رابطه ضابطه خودش رو داره . من دوستهاي زيادي رو مي شناسم که در تجربه چهارم پنجمشون اتفاقي مثل جريان من براش پيش اومده . روح انسانها صحيفه بي انتهاييه که برگ برگش رو تجربيات ورق مي زنند ولي نمي شه انتظار داشت که فصل اول و پنجمش مثل هم باشه. زندگي پر از رنج و تعبه اون کسي موفقه که بتونه در روزهاي آرامش خودش رو براي لحظات سختي آماده کنه . شخصا به من ربطي نداره که شما مي خواهيد چه کار کنيد چون قصد من به چالش کشيدنتون نيست . ولي اين رو در مورد خودم مطمئنم که اعتقاد دارم اگر قراره به اين فکر کنم که ممکنه همسر آيندم که قراره يک روز به تورم بخوره ... چي کار بايد بکنم ؟ ترجيح مي دم انرژيم رو سر اين بگذارم که چي کار کنم مشکل تورم حل بشه ...
kamran2007 عزيز مشکل من اصلا اين نبود که چرا اون آدم همراه با من با 100 نفر ديگه هم بوده بلکه من مي گم چرا با من روراست نبوده . و من هم چون با خودم روراست نبودم شد آش شلقلمکاري که تعريف کردم .
به شخصه واقعا اترژيم رو براي فکر کردن به اينکه ممکنه همسر آيندم .... باشه نمي گذارم. بلکه مي خوام نگذارم که اين جوري باشه و اين به اون ربطي نداره و مستقيم به خودم بر مي گرده ...









علاقه مندی ها (Bookmarks)